سلام سلام اومدم با یه سناریو از بانگو جونیا

موضوع ما چی باشه ...
اگه شخصیت ها رو ببوسید
بزن بریممممم
____________________________
دازای🤎
•دازای که طبق معمول کار هاشو انجام نمی‌داده کونیکیدا حسابی سرش داد میزنه اونم که از این همه دهد و بیداد کردن خسته شده بوده و سریع میخواسته بره میشه کاراشو انجام میده
•همینجور که سرگرم یکی از پرونده ها بود یک دفعه متوجه میشه شما جلوش تو چند سانتی متری ایستادین و قبل از اینکه اون بتونه واکنشی نشون بده می‌میبوسینش
• دازای اولش حسابی شوکه میشه
• اما انگار که منتظر همین کار بوده شروع میکنه به همراهی کردن
• بوسه رو عمیق تر میکنه
• بعد از اینکه جدا شد میگه "این بهترین جایزه ای بود که میتونستم برای انجام کار هام بگیرم" یا اینکه " جدیدا خیلی شیطون شدی خبراییه؟"
• سعی میکنه با شوخی های دوپهلوش بحث مرگ و فلسفه رو وسط بکشونه
________________________________________
چویا🧡
• چویا طبق معمول توی بار داشت شراب مورد علاقش رو می‌خورد که متوجه شد شما کنارش نشستید با یه لبخند دختر کش بر میگرده اما قبل از اینکه فرصت کنه حرف بزنه شما اونو میبوسید
•چویا ممکنه خیلی عصبی بشه اولش و شاید سعی کنه با یه "هوی ،داری چیکار میکنی شما رو از خودش دور کنه "
•ولی بعد از اینکه یخش کامل آب شد اونم همراهی میکنه و عمدا بوسه رو خشن میکنه
بعد از اینکه از هم جدا شدین روش رو سریع برمیگردونه اما از سرخی نوک گوش هاش میشه متوجه شد داره آب میشه از خجالت
________________________________________
آکوتاگاوا 🖤
•آکوتاگاوا داخل سالن تمرین بود و داشت تمرین میکرد
•بعد از تمرین خسته و خیس از عرق میره سمت بطری آبش
•نفساش هنوز منظم نشده که شما انقدر بهش نزدیک میشید که مجبور میشه یکم عقب بره اما قبل از این کار شما اونو می‌بوسید
•اولش خیلی شوکه میشه و حتی ممکنه عصبانی هم بشه
•اما بخاطر شما اروم همراهیتون میکنه ولی میشه فهمید که این نزدیکی براش خیلی غریبه و حسابی خجالت کشیده
•وقتی از هم جدا شدید صورتشو ازتون مخفی میکنه و به بهونه دوش گرفتن فرار میکنه
________________________________________
پاول ورلاین 🤍
(من آخر نفهمیدم پل ورلاینه یا پاول ورلاین)
این بستگی به موودش و اگه رو حال سایکو باشه اصلا نزدیکش نشو😅
ولی اگه حالش خوب و اوکی بود بازم سرد رفتار میکنه (الهی شانس نداری)
ولی من برات درستش میکنم
•پاول که مشغول کامل کردن نقاشی هستش متوجه میشه شما پشت سرش ایستادین وقتی برمیگرده فرست نمیکنه کاری کنه و شما اونو سریع می‌میبوسین
•اولش حسابی شوکه میشه اما بعدش اروم اروم شروع میکنه به همراهی کردن
•وقتی از هم جدا شدین ممکنه با یه شعر اون لحظه رو توصیف کنه
_______________________________
اینا بودن دیگه اگه بد شد حلال کنین
اگه درخواست داشتید حتما بگین در خدمتم
و بگین از چه شخصیت ها و انیمه هایی بنویسم
جیگرتو رو بخورم فعلا خدافظ❤️
دیدگاه ها (۰)

رمان سوم پارت هفدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ ویو راوی >...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵وسوسه عشق 🥀دازای متوجه شددازای : اتسوشی خوبی ؟اتسوشی ...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

سفید و سیاهپارت‌ ۳۲آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از ...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

[•] عمارت عشق [•] part ²²اتوکو:«عا... ببینم گفتی چند سالته؟»...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

ابلیس

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط