{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا نفرت؟

عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P³
صبح(ساعت 6:30)
رفتم بیرون،شروع کردم ورزش کردن،بعد از ورزش رفتم خونه و دوش گرفتم
صبح(ساعت 7:30)
بعد از دوش گرفتن الا زنگ زد
الا:سلام
ا/ت:سلام چیشده؟
الا:ا/ت اقای وراید امروز ساعت 8 میان
ا/ت:چی؟مگه قرار نبود ساعت 9 بیاد؟
الا:خواستن زود تر برگذار بشه
ا/ت:اوف..کاش زود تر میگفتی
الا:متاسفم،میبیمنت
ا/ت:باشه،میبینمت،بای(کلافه،قطع میکنه)

بعد از ملاقات با اقای نیک وراید

ا/ت:الا..من قراره برگردم کره..
الا:چرا؟
ا/ت:حال پدر بزرگم خوب نیست،میرم پیشش ببینمش..
الا:امیدوارم سریع تر خوب بشه
ا/ت:ممنون

بلیت فوری پرواز گرفته بودم،امشب ساعت 7 حرکت میکنم،پروازم قراره 11 ساعت طول بکشه،با خودم به جز چمدون و کوله پشتی،میوه توی کوله ام گذاشتم
شب(ساعت 19:00)
وارد هواپیما شدم،نمیتونستم کوله ام رو بزارم،یک خانم زیبا از شوهرش خواست بهم کمک کنه،مرد بهم کمک کرد و کوله ام را گذاشت،کمربند رو بستم،هواپیما بالاخره حرکت کرد،میوه میخوردم و ازش لذت میبردم

صبح(ساعت 6:00)
همان خانم مهربون و خوش قلب من رو از خواب بیدار کرد،بلند شدم،زنگ زدم به پدرم..گف یکی میاد دنبالم،منتظر موندم،خیلی یهویی یکی چمدونم رو گرفت و وقتی بهش نگاه کردم..اره خودش بود..جونگکوک..پسر عموی عوضیم
جونگکوک:سلام(نیشخند)
ادامه دارد...

اسلاید دوم:لباس ا/ت توی فرودگاه
دیدگاه ها (۲)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

سرنوشت پارت (۱۲)

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخت مادرزادن😂بنگچان:...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط