پارت (۱) TRAVEL to HOGWARTS🫧🕯️
آهنگ West Coast-Lana Del Rey🍷🎞️ رو پلی و کن و با من به دنیای جدیدی بیا✨
روی کاناپه ی کوچیکمون نشسته بودم...چیزی به پنجره خورد...حتما بازهم مکس و دوستاش بودن که برای اذیت کردنم به شیشه سنگ میزدند.به هر حال اهمیت ندادم تلوزیون رو روشن کردم...دست بردار نبودن سنگی از توی گلدون سیکاسمون برداشتم به سمت پنجره رفتم پنجره را که باز کردم...مکس و دوستاش نبودن...سرم و چرخوندم جغد کوچکی با پر و بال های اسیب دیده نامه ای در منغارش تقلا میکرد تا پنجره را برایش باز کنم ولی از حال رفته بود.به داخل خانه اوردمش .روی کاناپه نشستم نامه را از منغارش در ارودم نازش میکردم که اسم خودم رو روی نامه دیدم
~برای لیا بلک.هاگوارتز~باورم نمیشد جغد رو اروم کنار گذاشتم و مشغول باز کردن نامه شدم نامه رو خوندم...
امسال باید برم هاگوارتز با شوغ و ذوق برای اینکه به پدرم اطلاع بدم به سمت اتاقش طبقه ی بالا میدوم .در را میزنم=تق تق.سیریوس=بیا تو لی)پدرم اسم کاملم را نمیگه .نمیگه لیا میگه لی و من مشکلی ندارم با این.نامه رو بهش نشون میدم لبخند خوشگلی روی صورتش میاد بغلم میکنه و بهم تبریک میگه و بعد میگه=فردا باید بریم کوچه دیاگون تا وسایلت رو بخریم…
~فردا~با خوشحالی وارد کوچه ی دیاگون میشیم دستم تو دستای سیریوسه به چوبدستی فروشی میریم،ردا فروشی،کتابفروشی همه وسایل مورد نیاز رو میخریم و به خونه برمیگردیم.~روز رفتن به هاگوارتز~روزی که منتظرش بودم اومد!...از خواب نازم با صدای پدرم بیدار شدم=لیا لیا!!بدو دیر شده!)از خواب میپرم...میپرسم=مگه ساعت چنده؟؟)سیریوس میگه=۱۰ دقیقه دیگه قطار راه میوفته!)دست و صورتم رو میشویم صبحانه ام را تو ۳۰ ثانیه میخورم سوار ماشین میشیم قلبم تند تند میزنه نکنه قطار بره و من جا بمونم؟۱ دقیقه مونده به رفتن قطار با سیریوس از دیوار رد میشیم خداحافظی میکنم و میپرم تو قطار...اگر ۱ دقیقه دیرتر میرسیدم جا میموندم!
(بچه ها تا فردا بهم بگید به جای دراکو کس دیگه ای باشه یا نه، فردا پارت بعدی رو میزارم)🕯️🧸
روی کاناپه ی کوچیکمون نشسته بودم...چیزی به پنجره خورد...حتما بازهم مکس و دوستاش بودن که برای اذیت کردنم به شیشه سنگ میزدند.به هر حال اهمیت ندادم تلوزیون رو روشن کردم...دست بردار نبودن سنگی از توی گلدون سیکاسمون برداشتم به سمت پنجره رفتم پنجره را که باز کردم...مکس و دوستاش نبودن...سرم و چرخوندم جغد کوچکی با پر و بال های اسیب دیده نامه ای در منغارش تقلا میکرد تا پنجره را برایش باز کنم ولی از حال رفته بود.به داخل خانه اوردمش .روی کاناپه نشستم نامه را از منغارش در ارودم نازش میکردم که اسم خودم رو روی نامه دیدم
~برای لیا بلک.هاگوارتز~باورم نمیشد جغد رو اروم کنار گذاشتم و مشغول باز کردن نامه شدم نامه رو خوندم...
امسال باید برم هاگوارتز با شوغ و ذوق برای اینکه به پدرم اطلاع بدم به سمت اتاقش طبقه ی بالا میدوم .در را میزنم=تق تق.سیریوس=بیا تو لی)پدرم اسم کاملم را نمیگه .نمیگه لیا میگه لی و من مشکلی ندارم با این.نامه رو بهش نشون میدم لبخند خوشگلی روی صورتش میاد بغلم میکنه و بهم تبریک میگه و بعد میگه=فردا باید بریم کوچه دیاگون تا وسایلت رو بخریم…
~فردا~با خوشحالی وارد کوچه ی دیاگون میشیم دستم تو دستای سیریوسه به چوبدستی فروشی میریم،ردا فروشی،کتابفروشی همه وسایل مورد نیاز رو میخریم و به خونه برمیگردیم.~روز رفتن به هاگوارتز~روزی که منتظرش بودم اومد!...از خواب نازم با صدای پدرم بیدار شدم=لیا لیا!!بدو دیر شده!)از خواب میپرم...میپرسم=مگه ساعت چنده؟؟)سیریوس میگه=۱۰ دقیقه دیگه قطار راه میوفته!)دست و صورتم رو میشویم صبحانه ام را تو ۳۰ ثانیه میخورم سوار ماشین میشیم قلبم تند تند میزنه نکنه قطار بره و من جا بمونم؟۱ دقیقه مونده به رفتن قطار با سیریوس از دیوار رد میشیم خداحافظی میکنم و میپرم تو قطار...اگر ۱ دقیقه دیرتر میرسیدم جا میموندم!
(بچه ها تا فردا بهم بگید به جای دراکو کس دیگه ای باشه یا نه، فردا پارت بعدی رو میزارم)🕯️🧸
- ۴.۶k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط