دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برو

دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برو
یا اگر هست مرا حوصله ای نیست برو
خسته از مکر برادر منِ افتاده به چاه
یوسف بخت مرا "قافله ای" نیست برو
بخت من خواب شد و در پی خوابم دیدم
بر لب تازه عروسم "بله ای" نیست برو
من دلم پیش کسی آنور دنیا گیر است
گرچه تا منزل تو "فاصله ای" نیست برو
هر مسافر برسد قلب مرا می شکند
در نمازمن اگر "نافله ای "نیست برو
از ازل گفت خدا زاده ی تنها شدنی
همه رفتند ، تو هم مسئله ای ، نیست برو
من و معشوقِ خیالم همه شب درجنگیم
دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برو
دیدگاه ها (۱۴)

دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برویا اگر هست مرا حوصله ای نیس...

دیگر از زلف سیاهت گله ای نیست برویا اگر هست مرا حوصله ای نیس...

✍✍✍دیگر از زلفِ سیاهت ، گِـله ای نیست برویـا اگر هست ، مرا ح...

من دلم پیش کسی آنور دنیا گیر است گرچه تا منزل تو فاصله ای نی...

خسته از مکر برادر منِ افتاده به چاه یوسف بخت مرا قافله ای نی...

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیستجمله شاهانند آن جا بندگان...

عاشقانه

نالم از دست تو ای ناله که تٱثیر نکردیگرچه او کرد دل از سنگ ت...

...در عشق تو افتـاده و درگـیر خیالمگم‌گشته این شهر منم بی‌تو...

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط