{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( ظهور ازدواج )

( ظهور ازدواج )
پارت ۱۰۹

صبح
که پاشدم انرژي خوبي داشتم.. یه صبحانه کامل و خوب براي خودم درست کردم و خوردم که گوشیم زنگ خورد.
آنالی ..
با دلشوره تند جواب دادم جانم..
آنالی : سلام إلا جونم..خوبي؟
الا: ممنونم...تو خوبي؟ دختر کوچولوي نازت خوبه؟
آنالی : ممنونم.. ما هم خوبیم..دنیل خونه است و گفتم تو میخوای باهاش حرف بزني..
الا : خيلي ممنونم آنالی ..نميدوني چه لطف بزرگي بهم ميكني.. امیدوارم بشه چيزي از زير زبونش کشید تا از این بلاتكليفي نجات پیدا کنم...
آنالی : فقط میشه منم گوش کنم؟دارم از فضولي
خندیدم و گفتم ... الا: حتماً..مشکلی نیست..
تند گفت.... آنالی : باشه...عالیه...
بلند گفت: دنیل..عزیزم..الا
و انگار گوشی رو گذاشت رو ايفون.. دنيل : سلام إلا خانوم..خوبي؟
الا : -سلام..ممنونم ولي اين خوب بودن خيلي به شما بستگي داره..
دنیل: چيزي شده؟ آنالی نگفت قضیه چیه..مشکلي پيش اومده؟
اول بهم قول بده تمام حرفامون بین خودمون بمونه و اصلا به جیمین چيزي نگی
گنگ :گفت بسیار خوب.. قضیه چیه؟
دیدگاه ها (۴)

( ظهور ازدواج )پارت ۱۲۰ الا: تو بگو قضیه چیه؟ چرا جیمین با ...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۲۱صبح شده بود. خمیازه اي کشیدم و دستامو...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۰۸جیمین : گمشو بابا.. اون حدود اين بازي...

وشششش عشق منو ببین ترو خدا کیوته ... نه سکسی ... ☺️☺️☺️❤️❤️❤...

پارت38 قمار یا زندگی

پارت. 30

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط