اجبار به بدبختی پارت ۲۳
وختی برگشتم جونگ کوک رفته بود تویه تراس یه دست لباس خواب برداشتمو رفتم تو حموم لباسامو پوشیدمو رفتم تو تراس داشت مثل همیشه سیگار میکشید کنارش وایستادمو گفتم
دیار... چندوخته که سیگار میکشی
یه نگاه بهم کردو گفت
کوک... یه دو سالی میشه
کنارش واستاده بودم که گوشیش زنگ خورد وختی به گوشیش نگاه کرد بهم گفت
کوک... برو تو منم الان میام
دیار ... باشه
رفتم روتخت دراز کشیدم بهش نگاه کردم دیدم میخنده با خندیدنش قند تو دلم آب شد همین جوری داشت حرف میزد یهو سمته اتاق برگشت وختی دید دره تراس بازه اومدو درشو بست
تو دلم گفتم یعنی با کی داره حرف میزنهو میخنده
دیار... اصلا به من چه
چراقو خاموش کردمو خوابیدم چند دقیقه بعد اومدو دره تراس و بست پیرهنشو درآورد و اومد روتخت داشتم بهش نگاه میکردم که گفت
کوک... بیا بغلم
منم یکم با خجالت رفتم سمتش دستاشو باز کردو منو تو بغل گرمش جاداد
دیار... دارم خفه میشم
کوک... نمیشی بخواب که خیلی خستم
دیار... باشه
چشمامو بستمو برای اولین بار بدونه هیچ کل کلی خوابیدم
تو خوابه ناز بودم که دستی رو صورتم بیدار شدم جونگ کوک بود بیدار شده بود
دیار... صبح بخیر
کوک... صبح تو هم بخیر
بعد بلند شدو رفت حولشو برداشت و رفت تو حموم چند دقیقی طول کشید که اومدو گفت
کوک... بلند شو باید ببرمت خونه بابام و خودم برم فرودگاه
با یه نفسه عمیق گفتم
دیار... باشه
رفتم تو حموم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون جونگ کوک یه استایل خیلی خوشگل زده بود
دیار... خوشگل کردی
کوک... هه خوشگل بودم الا خودتم خوشگل کن که خیلی عجلا دارم
دیار... من نیازی به خوشگلی ندارم
کوک... بهت برخورد
دیار... نه
کوک... چرا بهت برخورده داشتم شوخی میکردم
دیار... باشه اشکالی نداره
رفتم چند دست لباس برداشتمو گزاشتم تو ساکم وسیله هامو جم کردمو رفتم یا لباس خوشگل برداشتمو خودمو آماده کردم رفتم پایین و با هم دیگه صبهونه خوردیم
چند دقیق بعدش رافتادیم
دیار... میگم چندوخت طول میکشه
کوک... نمیدونم بستگی به کارم داره
دیار... اهم
وختی رسیدم ماده جونگ کوک تو حیات بود
مادره کوک... سلام پسره عزیزم
کوک... سلام مادر جان
دیار... سلام
مادره کوک اومد بغلم کردو گفت
مادره کوک... سلام عروسه خوشگلم خوبی
دیار... ممنونم
باهم رفتیم تو عمارت اما این دفه خیلی خلوت بود تو سالن آقای جعون نشسته بود رفتیم پیشش
کوک... سلام پدر جان
جعون... سلام پسرم
دیار... سلام آقای جعون
جعون ... سلام عروس بشینید
منو کوک کناره هم نشستیم برامون یه قهوه آوردن
کوک... من دیارو آوردم یه چند وختی اینجا باشه من دارم میرم فرانسه
جعون ... برای چی میری
کوک... یه سفره کاری
مادره کوک... خیلی خوب کردی از موقعی که ازدواج کردین من اصلا نتونستم با دیار جان یه دیداره درست درمون کنم خوبه که اومدی عزیزم
دیار... ممنونم خانومه جعون
مادره کوک... راحت باش بهم بگو مادر
وختی این حرف و زد یاده مادرم افتادم که چند ساله رفته ژاپن و دیگه ندیدمش
دیار... چشم مادر جان
دوستانه گلم من لایکو کامنتای خوبه تونو میخام 🤗
دیار... چندوخته که سیگار میکشی
یه نگاه بهم کردو گفت
کوک... یه دو سالی میشه
کنارش واستاده بودم که گوشیش زنگ خورد وختی به گوشیش نگاه کرد بهم گفت
کوک... برو تو منم الان میام
دیار ... باشه
رفتم روتخت دراز کشیدم بهش نگاه کردم دیدم میخنده با خندیدنش قند تو دلم آب شد همین جوری داشت حرف میزد یهو سمته اتاق برگشت وختی دید دره تراس بازه اومدو درشو بست
تو دلم گفتم یعنی با کی داره حرف میزنهو میخنده
دیار... اصلا به من چه
چراقو خاموش کردمو خوابیدم چند دقیقه بعد اومدو دره تراس و بست پیرهنشو درآورد و اومد روتخت داشتم بهش نگاه میکردم که گفت
کوک... بیا بغلم
منم یکم با خجالت رفتم سمتش دستاشو باز کردو منو تو بغل گرمش جاداد
دیار... دارم خفه میشم
کوک... نمیشی بخواب که خیلی خستم
دیار... باشه
چشمامو بستمو برای اولین بار بدونه هیچ کل کلی خوابیدم
تو خوابه ناز بودم که دستی رو صورتم بیدار شدم جونگ کوک بود بیدار شده بود
دیار... صبح بخیر
کوک... صبح تو هم بخیر
بعد بلند شدو رفت حولشو برداشت و رفت تو حموم چند دقیقی طول کشید که اومدو گفت
کوک... بلند شو باید ببرمت خونه بابام و خودم برم فرودگاه
با یه نفسه عمیق گفتم
دیار... باشه
رفتم تو حموم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون جونگ کوک یه استایل خیلی خوشگل زده بود
دیار... خوشگل کردی
کوک... هه خوشگل بودم الا خودتم خوشگل کن که خیلی عجلا دارم
دیار... من نیازی به خوشگلی ندارم
کوک... بهت برخورد
دیار... نه
کوک... چرا بهت برخورده داشتم شوخی میکردم
دیار... باشه اشکالی نداره
رفتم چند دست لباس برداشتمو گزاشتم تو ساکم وسیله هامو جم کردمو رفتم یا لباس خوشگل برداشتمو خودمو آماده کردم رفتم پایین و با هم دیگه صبهونه خوردیم
چند دقیق بعدش رافتادیم
دیار... میگم چندوخت طول میکشه
کوک... نمیدونم بستگی به کارم داره
دیار... اهم
وختی رسیدم ماده جونگ کوک تو حیات بود
مادره کوک... سلام پسره عزیزم
کوک... سلام مادر جان
دیار... سلام
مادره کوک اومد بغلم کردو گفت
مادره کوک... سلام عروسه خوشگلم خوبی
دیار... ممنونم
باهم رفتیم تو عمارت اما این دفه خیلی خلوت بود تو سالن آقای جعون نشسته بود رفتیم پیشش
کوک... سلام پدر جان
جعون... سلام پسرم
دیار... سلام آقای جعون
جعون ... سلام عروس بشینید
منو کوک کناره هم نشستیم برامون یه قهوه آوردن
کوک... من دیارو آوردم یه چند وختی اینجا باشه من دارم میرم فرانسه
جعون ... برای چی میری
کوک... یه سفره کاری
مادره کوک... خیلی خوب کردی از موقعی که ازدواج کردین من اصلا نتونستم با دیار جان یه دیداره درست درمون کنم خوبه که اومدی عزیزم
دیار... ممنونم خانومه جعون
مادره کوک... راحت باش بهم بگو مادر
وختی این حرف و زد یاده مادرم افتادم که چند ساله رفته ژاپن و دیگه ندیدمش
دیار... چشم مادر جان
دوستانه گلم من لایکو کامنتای خوبه تونو میخام 🤗
- ۲.۲k
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط