مه نجویم ، مه مرا روی تو بس

مه نجویم ، مه مرا روی تو بس
گل نبویم ، گل مرا بوی تو بس

عقل من دیوانه عشق تو شد
بندش از زنجیر گیسوی تو بس

اشک من باران بی‌ابر است لیک
ابر بی‌باران خم موی تو بس

آینه از دست بفکن کز صفا
پشت دست آیینه روی تو بس

رنگ زلفت بس شب معراج من
قاب قوسینم دو ابروی تو بس

طالب ظل همایی نیستم
سایهٔ دیوار در کوی تو بس

آسمان در خون خاقانی چراست
کاین مهم را نامزد خوی تو بس

خاقانی
دیدگاه ها (۳)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

چشم مستت از غزل دیوانه می سازد مرامستیت در شاعری ...

شاهکاری از سعدی:در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید...

****آبروی دو عالم حسین جان**** در آن نفس که بمیرم در آرزوی ت...

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم!

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک ...

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم!

مست تمام آمده است بر در من نیم شبآن بت خورشید روی و آن مه یا...

مگذر ای یار و درین واقعه، مگذار مراچون شدم صیدِ تو، بر گیر و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط