هرچی که پیش رفتیم تو با بیشتر بخشیدن خودت به من،منو به هم

هرچی که پیش رفتیم تو با بیشتر بخشیدن خودت به من،منو به همه چیز مطمئن کردی،یه جوری که هرچیزی میگفتی،هر چیزی انجام میدادی برای من باور محض بود. حالا چی؟ میبینی زمان جوری پیش رفت که تو خیلی راحت منو خط زدی؟میبینی زمان جوری پیش رفت که من تنها قراره به خاطر دل خودم به چشمام بفهمونم از عشق سهمشون انتظاره و انتظار و انتظار؟ این تویی؟همون که میگفت: تو تموم سختی ها هیچوقت منو تو برزخی نمیذاره که ندونم قراره چی پیش بیاد؟ندونم فردا چی میشه؟ ندونم باید چیکار کنم؟ من انتخاب بد تو بودم؟یعنی دوست داشتن انقدر بی فایدست؟

حامد رجب پور
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۵

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

هرچی که پیش رفتیم تو با بیشتر بخشیدن خودت به من،منو به همه چ...

سناریو درخواستی وقتی رفیق برادرتن و تو عروسی تو رو میبینن و ...

#سناریو_طنز وقتی رفیق برادرتن و تو عروسی تو رو میبینن و عاشق...

ازدواج سوری فصل دو پارت 26(پارت قبلی ها در پیج elina_elahi ه...

عشق یا ثروت (پارت دو)

بعضی ضربه ها اصلا دردی نداره فقط یه کاری میکنه قلبت بشه پاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط