پارت ۲۵

سرنوشت پیش می‌آید







[-----------:)
[پارت۲۵)
[-----------:)




از حموم بیرون اومدم


جونگ کوک : هومم میبینم حوله ی منو برداشتی ( پوزخند 😏 )


دلین : مگه دیگه حوله داشتی بهم بدی ( عصبی)


جونگ کوک : بلند شد و اومد جلوم

ولی مهم نیست ، ( دستش رو انداخت پشت کمر دلین )خیلی بهت میاد داری مثل الماس می‌درخشی


دلین : حلش دادم و


دلین : به من دست نزن


جونگ کوک : چرا خانممم( پوزخند )


دلین : هوفففف برو بیرون میخوام لباس بپوشم


جونگ کوک : اگه نرم چییی


دلین : احححححح


جونگ کوک : خب حالا که موقیتش شده میخواستم بگم فردا میریم برای خرید لباس عروسی


دلین : چ..چییی میگی ( شوکه )


جونگ کوک : عروسی من و تو
پس فردا عروسیه


دلین : چی میگی منو تو فقط در نقششیم


جونگ کوک : بلاخره بزرگ ترین مافیای آسیا نیاز به وارث داره ( پوزخند )


دلین : من زنه تو نمیشم ( اشک تو چشماش جمع شده )


جونگ کوک : نزدیکش میشه طوری که فقط ۵ سانت فاصله دارن بعد دستش رو دور کمر دلین حلقه میکه
و با انگشت شستش اشک های دلین رو پاک میکنه


جونگ کوک : گریه نکن جئون دلین

زن بزرگ ترین مافیای آسیا نباید که انقدر ضعیف باشه و لبش رو سطحی میبوسه


دلین :
لبم رو بوسید حلش دادم و گفتم


دلین : خدا ازت نگذره ( گریه )


جونگ کوک : من میرم حموم
حولم رو واسم بیار ( پوزخند ) [ این برادر به تخمشم نیست ]


دلین ویو :

یعنی که چه ازدواج کن
من نمیخوام با کسی که زندگیم رو نابود کرد ازدواج کنم
رفتم لباس خوابم رو پوشیدم
و روی کاناپه دراز کشیدم انقدر گریه کردم که متوجه زمان نشدم که یهو صدای جونگ کوک اومد


جونگ کوک : هییی دلین حوله ی منو وردار بیار


دلین : جوابش رو ندادم


جونگ کوک : دلیننننن( عربده )


دلین : بازم جوابش رو ندادم


جونگ کوک:
دیدم جوابم رو نمیده همین جوری اومدم بیرون


دلین : جغغعغغعععععععغ
طبق معمول جلوی چشماش رو میگیره


دلین : چرا لخ.ت اومدی بیرون


جونگ کوک : باک.سرم رو پوشیدم
و نزدیکش شدم
و فکش رو محکم گرفتم

جونگ کوک : چون قراره زنم بشی قرار نیست پر رو بشی و از حدت بگذری خب فهمیدی


دلین : چشمام پره اشک شده بود و نمیتونستم حرف بزنم


جونگ کوک : گفتم فهمیدی ( عربده ی خونه لرزون )


دلین : سرم رو تکون دادم و اشکم ریخت


جونگ کوک رفت و روی تخت دراز کشید


جونگ کوک : بیا اینجا


دلین : نمیخوا...


جونگ کوک : خفه شو و بیا رو تخت ( عربده )


دلین :......




ادامه دارد



شرط


۱۰ لایک


۲۰ کامنت


۸ ریپست


خدافظ تا فرداااا
دیدگاه ها (۲۶)

پارت ۳۷

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

رمان عشق ممنوع

اجبار به بدبختی پارت ۲۰

چند پارتی درخواستی

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

پارت سهسه سال قبلسونی: مامانیی داری چیکار..... مامان چیکار م...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط