آمد به خط فاطمیون.

آمد به خط فاطمیون.
شب که شد، گفتیم لابد میرود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده ها استراحت کند.
کفش هایش را گذاشت زیر سرش، گوشه اتاق دراز کشید.
خودمان خجالت کشیدیم؛ اتاق را خلوت کردیم که چند ساعتی استراحت کند.

خواستم این عکس نوشته ها رو اینجا پست کنم، تو فکر دسته‌بندی بودم که ناگاهان یادم اومد باید گذاشت دسته شهدا... #قاسم_هنوز_زندست

#قاسم_سلیمانی #حاج_قاسم #سردار_سلیمانی #سردار_شهید #شهید_سلیمانی #سپهبد_شهید_سلیمانی
دیدگاه ها (۱)

#سلیمانی_چگونه_سلیمانی_شد #فقط_برای_خداآمد به خط فاطمیون، شب...

✍ آمد به خط فاطمیون سر بزند شب که شد گفتیم لابد میرود یک جای...

گوشه اتاق

‏آمد به خطّ فاطمیون. شب که شد، گفتیم لابد می‌رود یک جایی دور...

آمد به خط فاطمیون سر بزند. شب که شد، گفتیم لابد می‌رود جایی ...

راه افتاد به دختر یکی از شهدا سر بزند؛ پا برهنه.تا برایش کفش...

آمد به خط فاطمیون سر بزند شب که شدگفتیم لابد میرود یک جایی د...

باغبان اسم رئیس‌جمهور آمریکا را گذاشته بود روی سگش.وقتی فهمی...

فرش کوچکی انداخت توی حیاط خانه پدری اش؛ توی آفتابپیر مرد را ...

جانباز بالای پنجاه درصد بود؛ هم حقوق جانبازی داشت، هم حق پرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط