✍ آمد به خط فاطمیون سر بزند شب که شد گفتیم لابد میرود یک

✍ آمد به خط فاطمیون سر بزند شب که شد گفتیم لابد میرود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده ها استراحت کند ، کفش هایش را گذاشت زیر سرش گوشه اتاق دراز کشید ، خودمان خجالت کشیدیم اتاق را خلوت کردیم که چند ساعت استراحت کند
#سردار_سلیمانی

🇮 🇷 🇮 🇷
دیدگاه ها (۳)

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۵ صدای جیغی گوش خراش از طبقه بالا...

پارت ششم: تاوانِ بی‌توجهیدو روز از رفتن هانا گذشته بود؛ دو ر...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

راز خون پارت ۱۲

پارت دو---دست‌بندهای پلاستیکی از مچ‌هات باز شد، اما قبل از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط