{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سلیمانی_چگونه_سلیمانی_شد

#سلیمانی_چگونه_سلیمانی_شد
#فقط_برای_خدا

آمد به خط فاطمیون، شب که شد گفتیم لابد میرود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده استراحت کند، کفش‌هایش را گذاشت زیر سرش گوشه اتاق دراز کشید.

خودمان خجالت کشیدیم اتاق را خلوت کردیم تا چند ساعتی استراحت کند
دیدگاه ها (۱)

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

....پارت بیستم....

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

پارت بیست‌ویکم | اعترافی که همه شنیدندصدای آژیر آمبولانس محو...

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط