گوشه اتاق

آمد به خط فاطمیون شب که شد ، گفتیم لابد می رود یک جایی دور از هیاهوی رزمنده ها استراحت کند . کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، گوشه اتاق دراز کشید . خودمان خجالت کشیدیم ؛ اتاق را خلوت کردیم که چند ساعت استراحت کند .

#مرد_میدان
دیدگاه ها (۱)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

از دشمنان تا عاشقان

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۷راهروی پشت تالار خلوت بود. مارال تازه از دست خدمتکارها...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_4 فصل دوم | قان...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

....پارت بیستم....

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.4 (روایت از زبان ن...

پارت ششم: تاوانِ بی‌توجهیدو روز از رفتن هانا گذشته بود؛ دو ر...

راز خون پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط