رفتم سوپر مارکت خرید کنم، دختری که چهار سال قبل همدیگه رو

رفتم سوپر مارکت خرید کنم، دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دوست داشتیم و جدا شده بودیم رو دیدم.
دست یکی رو گرفته بود و خلاصه فضای رومانتیکی داشتن، وقتی منو دید به یه بهونه ای اومد کنار دستم وایساد گفت ببین من با نامزدمم ولی تو از وقتی من ولت کردم هیشکی طرفت نیومده !
خلاصه کم نیاوردم، منم یه پنجاهی در آوردم دادم به فروشنده گفتم یه بسته پوشک سایز بچه دو ساله بده و هیچی بهش نگفتم و اومدم بیرون. بنده خدا دختره داشت چشاش از کاسه در می اومد
+ خلاصه میخواستم بگم پوشک هنوز پیشمه، هرکی لازم داره نصف قیمت میفروشم
مادرم رسوام کرده هرروز ازم میپرسه مگه شبا تو خودت میشاشی !😂
دیدگاه ها (۱۴)

Enemys Embrsce [ part 38 ]

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو...

چندپارتی تهیونگ ( اسمات هست جنبه نداری نخون )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط