رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو دوست داشتیم و جدا شده بودیم رو دیدم .

دست یکی رو گرفته بود وخلاصه فضای رومانتیکی داشتن ،

وقتی منو دید به یه بهونه ای اومد کنار دستم وایساد گفت

ببین من با نامزدمم ولی تو از وقتی من ولت کردم هیشکی طرفت نیومده

خلاصه
منم یه پنجاهی در آوردم دادم به فروشنده گفتم یه بسته پوشک سایز بچه دوساله بده و هیچی بهش نگفتم
و اومدم بیرون . بنده خدا دختره داشت چشاش از کاسه در می اومد😮
خلاصه میخوام بگم پوشک بچه‌رو هنوز دارم، هرکی میخوادش نصف قیمت میفروشمش😂

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ →
😂
دیدگاه ها (۱۷)

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و p27خلاصه هیونجین اومد ناه...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

چند پارتی

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

اون.... اون مرد بود؟ مردی با موهای سفید و تی‌شرت و شلوار سیا...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری رو که چهار سال قبل همدیگه رو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم، دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دو...

رفتم سوپر مارکت خرید کنم. دختری که چهار سال قبل همدیگه رو دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط