مافیای عشق ( ۱ )❤️‍🔥

// ویو ات //
ساعت ۱ شب بود و من داشتم پیاده از خونه دوستم به سمت عمارتمون میرفتم که صدای دادوبیداد و بعد صدای شلیک گلوله شنیدم. خیلی ترسیدم. برگشتم پشتم و دیدم یه مرده با سر و صورت خونی افتاده روی زمین و اطرافیانش همه ترسیدن و یه یارویی اسلحه به دست و عصبی روبه روشه و چندتا بادیگارد دوروبرش . از شوکی که بهم وارد شد زل زده بودم به اون صحنه که همون یارو اومد سمتم و دستمو گرفت و....

// ویو جیمین //
جیمین: سر منو شیره میمالین؟ فک کردین همه مث شماها خرن ؟ من فرق بین اسلحه اصل و فیکو نمیفهمم؟ 🤬(داد)
اینقد اعصابمو خورد کرده بود که یه گلوله تو سرش خالی کردم. ولی بعد متوجه کسی شدم. واووو چه دختری😏 . ولییی این بره منو لو بده بدبخت میشم😑. پس رفتم سمتش.....
جیمین: خانوم کوچولو این وقت شب اینجا جای تو نیستا😏
ات: گمشو😨
جیمین : این چه طرز حرف زدنه؟ 😑میدونی من کیم؟ 😏
ات: هر خری😑. بذار برم😫
جیمین: نه نه نه، کسی که از این صحنه ها میبینه حق فرار نداره.😏
و سریع با گرفتن یه دستمال سمت دهن دماغش، بیهوشش کردم
دستور دادم ببرنش توی یه اتاق و به یه نفر گفتم بره اطلاعاتش رو در بیاره....
ادامه دارد.....

● شرایط: ۱۶۰ فالوور، ۱۵ لایک، ۱۵ کامنت 💞

آرمیا خوشحال میشم حمایت کنین💜
ممنون میشم منو به دوستاتون معرفی کنید💚
خوشحال میشم لایک کنین❤️
فالو = فالو 💛
معرفی = معرفی🩵


#آرمی
#درخواستی
#فیک_درخواستی
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#جیمین
#فیک_جیمین
#مافیا
#جیمین_مافیا
#فیک_مافیایی
#سناریو
#سناریو_بی_تی_اس
#jimin
#Jimin
#JM
#BTS
دیدگاه ها (۱۵)

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

مربی موتور سوار

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط