{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم,

در خیالات خودم,
در زیر بارانی که نیست…
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست…

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی…
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست…

باز میخندی و میپرسی:
که حالت بهتر است؟!
باز میخندم ، که خیلی،
گرچه ، میدانی که نیست…

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند!!!
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست…

چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی،
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم: نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
روی ایوانی که نیست…

می روی و خانه،
لبریز از نبودت می شود…
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیس
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت. برای یک نفر. اما دلت می ...

چمدان را بستی وچند بار پشت سرت را نگاه کردی.....و زیر لب گفت...

دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَمنشسته اَم در انتظار ِ ...

هر دو جا مانده ایم.......تو در دل من.......من از دل تو.........

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم.در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

توکه مهمان خیالم باشی در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی ...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

در خیالات خودمدر زیر #بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از ...

در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط