{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم

در خیالات خودم
در زیر #بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
#چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی
که حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
#یاس و #مریم میگذارم،
توی #گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم #نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست

می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز #تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!
دیدگاه ها (۳)

مــــــــــــن↓↯↯ﯾـــ☜ـــﻪ ﺁﺩﻡ ✘ﺗُــــــﺨﺲ✘ﺑــــﺎ↓↓↓ﯾـــ←ـــ...

مــــــــــــن↓↯↯ﯾـــ☜ـــﻪ ﺁﺩﻡ ✘ﺗُــــــﺨﺲ✘ﺑــــﺎ↓↓↓ﯾـــ←ـــ...

دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …جـایِ خــالــ...

تا ته این راهو میرمم چیزی مانعم نمیشهههه

پارت ششم ♦️💫روزهای بعد از آن شامِ پرفشار، خانه برای سوکجین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط