فن فیکشن جونگ کوک ( بغل دستی )
پارت ۲:
زنگ تفریح میان درسها، هوا پر از خنده و همهمه بود؛ صدا بچهها از حیاط مدرسه تا سقف کلاس میرسید. تو اما احساس میکردی هنوز در فضای دیگریای—فضایی پر از رؤیا و ذوق—بود. نگاهت به سمت کناری رفت: جونگکوک نشسته بود، ستون فقرات راست، دفترچهاش رو آروم باز کرده و دقت میکرد. انگار به دنبال ریتم مناسب برای نوتبرداری بود. موهای مشکیاش روی پیشونیش افتاده بود، و این سکوت خاص، احساس کنجکاویات رو بیشتر کرد.
با دلی پر از شجاعت – که خودت هم شگفت زده شده بودی – در قلبت زمزمهای پُر از جسارت بود:
«مگه میشه اون پسر مرموز، واقعاً به چیزی نیاز داشته باشه که فقط من میتونم درکش کنم؟»
زنگ تفریح تموم شد، ولی تو هنوز مطمئن نبودی که باید ادامه بدی. برگشتی به سمت میزت و وسایلت رو مرتب کردی. همون موقع درک کردی که میتونی یه تککلمه ساده، مثل "سلام" یا "قهوهدارم، برات بخرم؟"، فاصلهها رو کمتر کنه.
وقعاً یه نفس عمیق کشیدی و به سمتش رفتی. قلبت میلرزید؛ توی هر قدم نگاهی تو به لپتاپش که باز کرده بود خورد. بلند شدی و گفتی:
– «سلام، میتونم کنارت بشینم؟»
جلوی همهمه کلاس، اون سرشو چرخوند و نگات کرد. چشمهاش، اون نگاهِ عمیق و خجالتی، روی تو ثابت موند. سکوتی مابین تون ایجاد شد؛ بعد لبخندی نزدیک به لب زد اما خیلی لطیف.
– «حتماً…»
صدای پُر از تردید و در عین حال قبول.
وقتی کنار مینشستی، متوجه شدی که دفترش پر از نتهای موسیقی و یادداشتهای کوچک درباره آواز خوندن بود. با ملایمت پرسیدی:
– «این دفترچهی موسیقیت... مال چی هست؟»
ابتداد نگاهی به دفتر انداخت، بعد برگهای رو باز کرد و گفت:
– «خیلی وقت پیش شروع کردم. آهنگهایی که دوست دارم رو مینویسم... بیشتر برای اینه که حسمو فراموش نکنم.»
چیزی مثل برق از قلبت گذشت. بغضی در گلوت جمع شد:
اون فقط نمینویسه—اون محافظت میکنه از احساساتش.
تو لبخندی نرم زدی و آرام گفتی:
– «میفهمم. منم گاهی وقتی حرفام رو مینویسم، حس میکنم آرومترم... حتی اگر فقط برای خودم باشه.»
برای اولین بار یک مکث طولانی بینتون شکل گرفت. احساس کردی این سکوت، پر شده از هزار چیز که گفتن نیازی نشد. نگاهش برای لحظهای روی دستهات موند، و بعد دوباره به نتهای روی دفتر برگشت.
اون لحظه بود که فهمیدی: مرز بیکلامی بین شما در حال محو شدنه، و اون لبخندِ خجالتی، اولین نشون از کارتیه که دنیای واقعی رو داره به سمتت باز میکنه.
زنگ تفریح میان درسها، هوا پر از خنده و همهمه بود؛ صدا بچهها از حیاط مدرسه تا سقف کلاس میرسید. تو اما احساس میکردی هنوز در فضای دیگریای—فضایی پر از رؤیا و ذوق—بود. نگاهت به سمت کناری رفت: جونگکوک نشسته بود، ستون فقرات راست، دفترچهاش رو آروم باز کرده و دقت میکرد. انگار به دنبال ریتم مناسب برای نوتبرداری بود. موهای مشکیاش روی پیشونیش افتاده بود، و این سکوت خاص، احساس کنجکاویات رو بیشتر کرد.
با دلی پر از شجاعت – که خودت هم شگفت زده شده بودی – در قلبت زمزمهای پُر از جسارت بود:
«مگه میشه اون پسر مرموز، واقعاً به چیزی نیاز داشته باشه که فقط من میتونم درکش کنم؟»
زنگ تفریح تموم شد، ولی تو هنوز مطمئن نبودی که باید ادامه بدی. برگشتی به سمت میزت و وسایلت رو مرتب کردی. همون موقع درک کردی که میتونی یه تککلمه ساده، مثل "سلام" یا "قهوهدارم، برات بخرم؟"، فاصلهها رو کمتر کنه.
وقعاً یه نفس عمیق کشیدی و به سمتش رفتی. قلبت میلرزید؛ توی هر قدم نگاهی تو به لپتاپش که باز کرده بود خورد. بلند شدی و گفتی:
– «سلام، میتونم کنارت بشینم؟»
جلوی همهمه کلاس، اون سرشو چرخوند و نگات کرد. چشمهاش، اون نگاهِ عمیق و خجالتی، روی تو ثابت موند. سکوتی مابین تون ایجاد شد؛ بعد لبخندی نزدیک به لب زد اما خیلی لطیف.
– «حتماً…»
صدای پُر از تردید و در عین حال قبول.
وقتی کنار مینشستی، متوجه شدی که دفترش پر از نتهای موسیقی و یادداشتهای کوچک درباره آواز خوندن بود. با ملایمت پرسیدی:
– «این دفترچهی موسیقیت... مال چی هست؟»
ابتداد نگاهی به دفتر انداخت، بعد برگهای رو باز کرد و گفت:
– «خیلی وقت پیش شروع کردم. آهنگهایی که دوست دارم رو مینویسم... بیشتر برای اینه که حسمو فراموش نکنم.»
چیزی مثل برق از قلبت گذشت. بغضی در گلوت جمع شد:
اون فقط نمینویسه—اون محافظت میکنه از احساساتش.
تو لبخندی نرم زدی و آرام گفتی:
– «میفهمم. منم گاهی وقتی حرفام رو مینویسم، حس میکنم آرومترم... حتی اگر فقط برای خودم باشه.»
برای اولین بار یک مکث طولانی بینتون شکل گرفت. احساس کردی این سکوت، پر شده از هزار چیز که گفتن نیازی نشد. نگاهش برای لحظهای روی دستهات موند، و بعد دوباره به نتهای روی دفتر برگشت.
اون لحظه بود که فهمیدی: مرز بیکلامی بین شما در حال محو شدنه، و اون لبخندِ خجالتی، اولین نشون از کارتیه که دنیای واقعی رو داره به سمتت باز میکنه.
- ۱.۶k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط