ارامش محال par 1
انجلا روبرت
هوا تاریک و بارانی بود دقیقا وایب ی بود که انگار آسمان هم دلش گرفته است اما نمی تواند ببارد در جاده های سئول موتوری با صدا بلند بروی آب های که جاده را خیس کرده بود با سرعتی باورنکردنی در حال حرکت بود دختری با موهای بلند قهوی و لباس مشکی که بر روی تنش بیش از حد خودنمایی میکرد همه وقتی اورا میدیدند فکر میکردند یه دختر پول دار و خانواده با اصل نسبی دارد اما نه
کسی فکر نمیکرد در پشت آن کلاه ایمنی دختر با چشمانی گریان و تنی خسته وجود دارد که از بار های که روی دوشش است نهایت سختی را میگذراند
از زبان انجلا
متور رو جلوی خونه پارک کردم کلید خونه رو از تو جیبم در آوردم و در رو آروم باز کردم داخل خونه شدم مثل همیشه تا یک سرد بود زندگی من هم همین بود تاریک سرد و درد آور
به سمت اتاقم رفتم لباسامو در آوردم رفتم پشت میزم کتاب هامو جلو دستام گذاشتم شروع کردم به درس خوندن درسته اوایل بهار بود ولی من باید درس میخوندم چرا چون امسال سال اول دبیرستان بودم و تو تیز هوشان درس می خوندم ولی امسال خیلی افت کردم باید از اول بشینم درس بخونم بازم امتحان وردی بدم همه فکر میکنم فشار روم نیست ولی از یه طرف فشار مالی و از یه طرف دیگه نداشتن خانواده و فشار درسی چقدر درس خوندم برای این مدرسه اما الان واقعا دیگه توان ندارم حتی بیستم
با خودم داشتم فکر میکردم که صدای در پشتی خونه اومد سرمو به سمت در اتاق بر گردونم بعد از اون روز دیگه حتی دلم نمیخواد کسی وارد خونم بشه اروم سمت در رفتم بازش کردم از اتاق زدم بیرون خونه تاریک بود چون من معمولا تو اتاقم برای همین چراغ خونه خاموشه به سمت حیات پشتی رفتم با دیدن یه ماشین لندکروز سیاه که شیشه هاش دودی بود ایستادم این ماشین اینجا چی میخواد یهو صدای چیزی از پشت درخت حیاط اومد یه لحظه ترسیدم با دیدن سایه پشت درخت ایستادم هیچ چیزی باهام نبود که از خودم دفاع کنم یهو .......
ادامه دارد
هوا تاریک و بارانی بود دقیقا وایب ی بود که انگار آسمان هم دلش گرفته است اما نمی تواند ببارد در جاده های سئول موتوری با صدا بلند بروی آب های که جاده را خیس کرده بود با سرعتی باورنکردنی در حال حرکت بود دختری با موهای بلند قهوی و لباس مشکی که بر روی تنش بیش از حد خودنمایی میکرد همه وقتی اورا میدیدند فکر میکردند یه دختر پول دار و خانواده با اصل نسبی دارد اما نه
کسی فکر نمیکرد در پشت آن کلاه ایمنی دختر با چشمانی گریان و تنی خسته وجود دارد که از بار های که روی دوشش است نهایت سختی را میگذراند
از زبان انجلا
متور رو جلوی خونه پارک کردم کلید خونه رو از تو جیبم در آوردم و در رو آروم باز کردم داخل خونه شدم مثل همیشه تا یک سرد بود زندگی من هم همین بود تاریک سرد و درد آور
به سمت اتاقم رفتم لباسامو در آوردم رفتم پشت میزم کتاب هامو جلو دستام گذاشتم شروع کردم به درس خوندن درسته اوایل بهار بود ولی من باید درس میخوندم چرا چون امسال سال اول دبیرستان بودم و تو تیز هوشان درس می خوندم ولی امسال خیلی افت کردم باید از اول بشینم درس بخونم بازم امتحان وردی بدم همه فکر میکنم فشار روم نیست ولی از یه طرف فشار مالی و از یه طرف دیگه نداشتن خانواده و فشار درسی چقدر درس خوندم برای این مدرسه اما الان واقعا دیگه توان ندارم حتی بیستم
با خودم داشتم فکر میکردم که صدای در پشتی خونه اومد سرمو به سمت در اتاق بر گردونم بعد از اون روز دیگه حتی دلم نمیخواد کسی وارد خونم بشه اروم سمت در رفتم بازش کردم از اتاق زدم بیرون خونه تاریک بود چون من معمولا تو اتاقم برای همین چراغ خونه خاموشه به سمت حیات پشتی رفتم با دیدن یه ماشین لندکروز سیاه که شیشه هاش دودی بود ایستادم این ماشین اینجا چی میخواد یهو صدای چیزی از پشت درخت حیاط اومد یه لحظه ترسیدم با دیدن سایه پشت درخت ایستادم هیچ چیزی باهام نبود که از خودم دفاع کنم یهو .......
ادامه دارد
- ۳.۳k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط