فرشته کوچولو ی من پارت ۲
اون دو مرد اومدن که به کارش ادامه بدن که یکی بین اون جمع داد زد
ران: هویییییی هرومزاده ها زورتون به دختر رسیده ؟😠
نفر اول : قربان ! ا... اون جاس...جاسوسه [ نقطه ها ترسه]
ران: ولش کنید
اونا زود اون دختر رو ول کردن و دختر زود فرار کرد و توی اون جای متروکه قایم شد
ران به طرف اون کسی که این دستور داد رفت و یه لگد تو صورتش و یه دونه هم به شکمش زد
و داد بلندی زد
ران: از قدرت تون برای مبارزه استفاده کنیددد بی مصرف ها!!!!
ویو ات
زود فرار کردم ولی پام درد میکنه نمیتونم باید یه جا قائم شم تا زنگ بزنم یکی بیاد دنبالم ولی کی نه خواهر دارم نه برادر تازه بابام هم دیوونست نمیاد تازه اگه بیاد از اونم کتک میخورم مامانم هم که سر کاره!
دختر داشت به گوشیش نگاه میکرد که اسم پسری به چشمش خورد که چند وقتی بود باهاش دوست بود ولی شک داشت که اون بیاد دنبالش ولی با شک و تردید زنگ زد
ات: الو؟
ریندو : الو ات سلام خوبی؟
ات: نه راستش یه جا گیر کردم یه چند نفر هم با لباس های قرمز میخواستن بهم تجاوز کنن
ریندو: چییی!؟ پشت لباسشون خط و خطوطی داشت؟
ات: آره چطور ؟
ریندو : وایسا
ریندو گوشی قطع کرد و به اندازه ۲ دقیقه رسید اونجا
ریندو ات و خیلی خیلی دوست داشت ولی تابحال اینو به ات نگفته بود ولی اینکه دید فرشته اش اذیت شده اونو به خشم بی حد و مرزی در میآورد
ریندو: اتتتتت
ات: چه قدر زود ... وایسا.! اون لباس ؟😧
ریندو: من بهت سدمه نمیرسونم ات نگران نباش من مثل اونا نیستمم!
ات: ....
ریندو وقتی دید ات تنش رو پوشونده لباس خودش رو در آورد و به ات داد
ریندو: بپوش
ات : ولی..
ریندو: اینو بپوش الان میریم اونجا
ات. چی نه من میترسم !
ریندو : ات نگران نباش من حواسم بعت هست
ات: یجوری حرف نزن که من برات مهمن تو هم مثل اونا منو ول میکنی😭😭😭
ریندو : نه نمیکنممممم چون من عاشقتممممم( با داد)
ات : چی؟
ریندو : الان موقعش نیست بعدا بهت توضیح میدم آلان بلند شو میریم پیش اون حرومی ها !
ات: نمیتونم توی پام شیشه رفته
ریندو : اونااا🤬🤬🤬🤬😡
ریندو ات رو بغل کرد و رفت اونجا ران اونجا بود ریندو ران رو صدا زد و به اون گفت یه صندلی برای ات بیاره
ریندو داد زد
کدومممم حرومییی این کارو با اتتتت کردهههه هاااااا؟!!!!
ران به یه نفر اشاره کرد ریندو به طرف اون رفت تو اون یارو رو تا حد مرگ زد
ریندو: از امروز هر ی با این دختر بد رفتاری کرد باید قبرشو بکنههه مهفومهههه؟
همه : بله قربان !
ریندو .... .
ران: هویییییی هرومزاده ها زورتون به دختر رسیده ؟😠
نفر اول : قربان ! ا... اون جاس...جاسوسه [ نقطه ها ترسه]
ران: ولش کنید
اونا زود اون دختر رو ول کردن و دختر زود فرار کرد و توی اون جای متروکه قایم شد
ران به طرف اون کسی که این دستور داد رفت و یه لگد تو صورتش و یه دونه هم به شکمش زد
و داد بلندی زد
ران: از قدرت تون برای مبارزه استفاده کنیددد بی مصرف ها!!!!
ویو ات
زود فرار کردم ولی پام درد میکنه نمیتونم باید یه جا قائم شم تا زنگ بزنم یکی بیاد دنبالم ولی کی نه خواهر دارم نه برادر تازه بابام هم دیوونست نمیاد تازه اگه بیاد از اونم کتک میخورم مامانم هم که سر کاره!
دختر داشت به گوشیش نگاه میکرد که اسم پسری به چشمش خورد که چند وقتی بود باهاش دوست بود ولی شک داشت که اون بیاد دنبالش ولی با شک و تردید زنگ زد
ات: الو؟
ریندو : الو ات سلام خوبی؟
ات: نه راستش یه جا گیر کردم یه چند نفر هم با لباس های قرمز میخواستن بهم تجاوز کنن
ریندو: چییی!؟ پشت لباسشون خط و خطوطی داشت؟
ات: آره چطور ؟
ریندو : وایسا
ریندو گوشی قطع کرد و به اندازه ۲ دقیقه رسید اونجا
ریندو ات و خیلی خیلی دوست داشت ولی تابحال اینو به ات نگفته بود ولی اینکه دید فرشته اش اذیت شده اونو به خشم بی حد و مرزی در میآورد
ریندو: اتتتتت
ات: چه قدر زود ... وایسا.! اون لباس ؟😧
ریندو: من بهت سدمه نمیرسونم ات نگران نباش من مثل اونا نیستمم!
ات: ....
ریندو وقتی دید ات تنش رو پوشونده لباس خودش رو در آورد و به ات داد
ریندو: بپوش
ات : ولی..
ریندو: اینو بپوش الان میریم اونجا
ات. چی نه من میترسم !
ریندو : ات نگران نباش من حواسم بعت هست
ات: یجوری حرف نزن که من برات مهمن تو هم مثل اونا منو ول میکنی😭😭😭
ریندو : نه نمیکنممممم چون من عاشقتممممم( با داد)
ات : چی؟
ریندو : الان موقعش نیست بعدا بهت توضیح میدم آلان بلند شو میریم پیش اون حرومی ها !
ات: نمیتونم توی پام شیشه رفته
ریندو : اونااا🤬🤬🤬🤬😡
ریندو ات رو بغل کرد و رفت اونجا ران اونجا بود ریندو ران رو صدا زد و به اون گفت یه صندلی برای ات بیاره
ریندو داد زد
کدومممم حرومییی این کارو با اتتتت کردهههه هاااااا؟!!!!
ران به یه نفر اشاره کرد ریندو به طرف اون رفت تو اون یارو رو تا حد مرگ زد
ریندو: از امروز هر ی با این دختر بد رفتاری کرد باید قبرشو بکنههه مهفومهههه؟
همه : بله قربان !
ریندو .... .
- ۷.۰k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط