{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق زار آلود (Mysterious Love)

عشق زار آلود (Mysterious Love)
Part:۵

ات و کوک هنوز تو شوک بودن که مادر کوک زندهست و رئیس پلیس قاتله. ولی یهو یه پیام جدید اومد رو گوشی کوک:
ناشناس: بیاین طبقه سوم، اتاق آخر. تنها. وگرنه ماجرا فرق میکنه.
ات نگاهی به کوک انداخت و گفت: این دیگه کیه؟ مگه مامانت اینجا نیست؟
مادر کوک با عجله گفت: نه بچهها، من اینجام. اون یه نفر دیگهست. یه همکار سابق که فکر میکردم مرده.
کوک با عصبانیت گفت: چقدر مرده تو این داستان هست؟
ات خندید و گفت: آره، انگار همه زندهان به جز اعصاب من!
خلاصه رفتن طبقه سوم. در که باز شد، یه دختر خوشگل با موهای بلوند و عینک آفتابی نشسته بود پشت میز، در حالی که یه لپتاپ باز جلوش بود و یه قهوه دستش.
دختر بلند شد و با لبخند گفت: سلام کوک جان. من خواهرت هستم.
کوک مات موند: خواهر؟ من که خواهر ندارم!
دختر قهوهاش رو خورد و گفت: دقیقا. به خاطر همینم زنده موندم. مامانم منو فرستاد خارج از کشور وقتی بچه بودم. الان برگشتم تا کمک کنم.
ات با تعجب گفت: پس تو هم ماموری؟
دختر عینکش رو برداشت و چشمک زد: نه عزیزم. من هکر هستم. هکرم. تمام مانیتورهای این ساختمان رو من کنترل میکنم. حتی دوربین خونه رئیس پلیس.
ناگهان یه مانیتور بزرگ روشن شد و تصویر رئیس پلیس رو نشون داد که تو خونهاش داره با یه نفر دیگه حرف میزنه.
دختر گفت: ببینید. الان داره با همدستش صحبت میکنه. فردا شب قراره یه معامله بزرگ انجام بدن. اگه بریم اونجا، میتونیم همه چیز رو ضبط کنیم و بهشون ثابت کنیم.
ات پرسید: کجا؟
دختر لبخند زد و گفت: یه کافهشبانه تو خیابون ولیعصر. ولی باید خوشتیپ بریم. من لباس دارم براتون.
کوک با ناراحتی گفت: من که حوصله ندارم.
دختر نگاهش کرد و گفت: کوک جان، مامانت هشت سال زنده بود و تو نمیدونستی. حالا بیا یه کم خوش بگذرونیم. بعدش میریم خلافکارا رو بگیریم.
ات خندید و گفت: آره، یه کم تفریح بد نیست. من که لباسامو آماده میکنم!

ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

چند پارتی درخواستی

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

به زیباییه مشکی

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط