فسقلی من

پارت ۴
+مامان گوشی رو میدی بهش
÷باشه
بعد گوشی رو داد به سونهو
^سلام خاله*ذوق*
+سلام عزیزممم خوبی؟
^آره خوبم! خاله چرا نمیای پیشمون؟
+عزیز دلم خاله خیلی کار داره در ضمن افتاده گیر یه پسر دراز
^خوشتیپه؟
+عهههه..شیطون تو اینا رو از کجا یاد گرفتی!؟
^تو مدرسه همه دخترا راجبش حرف میزنن
+به مامانت بگم؟
^تروخدا نگو خاله
+باشه ... امم راستی الان شام بخورم میام پیشتون نظرت؟
^عالیههههه
_سونهوووو بیا اینجا ببینم!
^اومدمممم
+عزیزم اون کیه؟
^یه آقاهه خیلی مهربونههه تا الان کلی بازی کردیم
+کیه؟
^پسر یکی از دوستای بابابزرگ با خانوادش اومدن
+آها خب کاری نداری ؟
^نه خدافظظظ
+باییییی
طبیعیه بابام کلی دوست داره که پسر دارن . رفتم یه رامیون درست کردم و نشستم سر مبل جلو تلویزیون چهار زانو نشستم سر مبل و بعد شروع کردم به خوردن و فیلم میدیم که یه دفعه افتادم توی شک که نکنه اون آقاهه که سونهو میگفت تهیونگ باشه پش بهش پیام دادم
+کجایی نمک پاش؟
_انتظار داری کجا باشم خونه
+آها خب هیچی
_همین؟
+آره دیگه
خیالم راحت شد که اون خونه بابام نیست و بعد غذامو کامل خوردم و بعد رفتم یه کراپ سفید گشاد با شلوار بگ مشکی پوشیدم یه کلاه هم گذاشتم سرم و بعد رفتم سوار ماشین شدم توی راه وایسادم و از یه سوپر مارکت چند تا چیپس خریدم و رفتم به سمت خونه بابام


ویو خونه بابا
از ماشین پیاده شدم و زنگ درو زدم صدای سونهو که داشت میگفت آخجون خاله اومد میومد بعد درو باز کرد
^سلام خالهههه
+سلاممم دختر زیبااا
^چیپس آوردی؟
+آره
^آخجونننن
بعد رفتم توی خونه به مامان بابام و مامان بابای مهمون سلام دادم و بعد رفتم خواهرمو بغل کردم که.. دیدم یه پسر از اتاق اومد بیرون
_سلام رئیس فسقلی
+تو..تو مگه نگفتی خونه اییییی!
_گفتم خونم نگفتم خونه خودم که
^خاله اوپا رو میشناسی؟
+آره خاله این همون پسر درازه که میگم
٪ماشالا چه دختر زیبایی*مامان تهیونگ*
+مرسی
÷نظر لطفته خانوم این حرفا چیه پسر شما هم خیلی خوشتیپه!
+مامانننننن
÷ببند منگل
_خیلی هم دلت بخواد غر غرو
+بابا امروز این رفته بود دختر بازی
=تهیونگ راست میگه؟
_نه عمو دروغ میگه!
+دروغ چی میگمممم
=اوفففف بسه دیگه اون از توی شرکت اینم از توی خونه


ترو جدت بازنشر کنننن🥸✨️
دیدگاه ها (۰)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

چند پارتی (درخواستی)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط