سناریو

^سناریو ‌BTS^

*وقتی سر به سرشون میزاری *  (درخواستی)


نامجون : خدایا این چیه گیر من انداختی اخه😐نمیزاره من کارمو بکنم وااااییییی ات بسه نکن فک نکن نمیدونم تویی 😐🙄 پا میشم میام ها🩴🩴
ات : 🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀.........



سوکجین :ات نکن دارم آشپزی میکنم 😬🥘
ات:(تو دست و پای جین میپیچه)
جین:اخخخخخخ ببین دستم سوختتتتت🐹
ات:آخ ببینم چیشد (خودش گند و زده الانم رفت پماد بیاره دست جین بنده خدا رو ببنده😂💔💔)


یونگی:(داره رپ مینویسه نصفش و نوشته یکم خسته شده و چیزی به ذهنش نمیرسه) ات از پشت سرش میگه
_ بهتره این .....و اضافه کنی بهش( و دستاشو دور یونگی از پشت حلقه میکنه )
یونگی :اتتتتتت تویییییی ؟؟😳مرض عین آدم بیا خوب ....فک نکن نمیدونم چی میخوای ها...(منحرف نشین)
ات:🤌☺️. 
شوگولی لبا//شو  می//بوسه و میگه : بریم استراحت کنیم خسته شدم.....ات: اخجون حوصلم سر رفته بودددد



جیهوپ:( که تو اتاق تاریک رو تختش دراز کشیده بود و فکر میکرد ) ات که یه میکاپ فوق دارک کرده بود حوله قرمز تنش میکنه و (کرم داره ها) میره تو اتاق میشینه رو تخت خیلی آروم جیهوپ چشماشو باز میکنه یهو شروع میکنه به از اون جیغ های فول زدن و میپره از تخت پایین و بالشش رو محکم میزنه به ات و در میره 🤣🤣 (حتما اون جیغ ها رو تصور کنین و می ه بالا تخت میپره پایین🤣🤣)
ات : هوبی خیلی ترسویی به جز من کی تو خونست آخه
جیهوپ:در حال جیغ زدن و دویدن تو خونه (منم ها😂💔)
ات: جیهوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ.       جیهوپ:یا خدا ....تو چی میخوای از جون من ها؟😱😱🥵
ات :بابا اسکل منم ات 😐
( و تا سه ساعت ات داره ثابت میکنه به جیهوپ که ات هست و روح نیست و ات رو نخورده و ...😂💔)


جیمین : (منحرف اعظم😂) :رو مبل نشسته بود و داشت با لب تاپش کار می‌کرد ات میاد میشینه این سر مبل یه هودی مشکی تنش بود و کلاهش سرش (هودی جیمین و پوشیده😂😊) میره میشینه جنینی میچرخه سمت جیمین و بهش خیره میشه (اوخییییی❤️)
جیمین میفهمه داره نگاش میکنه ولی اهمیت نمیده از قصد گوشیش رو برمی‌داره و یه زنگ با شماره ناشناس به گوشی ات میزنه و گوشی رو قایم میکنه(شما فکر کنین ات حواسش نبود ) ات میره سمت گوشیش که تو اتاق خوابشه نگا میکنه تا شماره رو بشناسه که یهو یکی از پشت محکم بغلش میکنه (جیمین لاورا زنده اید؟) ات برمیگرده جیمین تو یه آن گوشی رو قطع میکنه میندازه اونور ات و میگیره میچسبونه به دیوار و لبا//شو
می//بوسه 😊


تهیونگ:خوابه این بشر و داره خواب هفت پادشاه میبینه و اصلا هیچی و حس نمیکنه متاسفانه ات بیخیال میشه و میره زیر پتو و کنارش میخوابه( منحرفا فقط خواب ساده خوب)


جونگکوک: ایشون خودشون استاد کرم ریختن ان 😐 قبل اینکه ات سر به سرش بزاره اومده رژ مورد علاقه ات رو به چوخ داده الان داره میره بیرون براش یدونه بخره😂😂😂🥲


«سناریو جدید »
(#سناریو  )
❤️ㅤ    ⚜ ㅤ   ✈️
ˡᶦᵏᵉ      ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ
°°
#بنگتن
#فیکشن
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیست‌ودوم 𓆪ات نگاهش را از جیمین گرفت.ـ...

#برادر ناتنی من

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

پارت ۲

چندپارتی یونگی (درخواستی)

ادامهامیل ذهن:ای بابا چرا می خواستم با بکی صمیمی تر شم😔بکی ذ...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط