{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه

امیل ذهن:ای بابا چرا می خواستم با بکی صمیمی تر شم😔
بکی ذهن:خدایا شکرت بعد از چیزایی که انیا بهم گفت نمی دونستم امشب رو چه جوری بگذرونم؟
همه دختر ها رفتن تو اتاق هاشون
دلارام:بیایید بازی
انیا:من یه بازی خیلی خوب سراغ دارم....
بازی:یکی بابا برقی هست و بقیه باید رویه تخت بشینن یکی میره چراغ رو خاموش میکنه و بعد بابا برقی میاد تو اتاق سعی میکنه مارو ببره بیرون و برای این که نتونه و به بازه باید یکی وقتی بابا برقی میاد تو بره و چراغ رو روشن کنه
همه:حله
ساعت ها بازی و بازی تا

ویو پیش پسرا
ایون:بیایید بریم دخترا رو بترسن.یم
اندر:فقط بگم که دست به جیغ انیا خیلی خوبه
مکث:دست کلویی هم خیلی سنگینه
خولاصه پسرا یک پارچه سفید میندازن رو سرشون و میدن تو اتاق دخترا😈
دخترا هم دارن بازی میکنن🤣🤣🤣
وقتی پسرا میان همه جا تاریکه(چراغ خاموشه)
بعد از پنج دقیقه که دارن میرن وستا ی اتاق(اتاق بزرگه)
یه ان چراغ روشن میشه همه جیغ میزنز(دخترا جیغ میزنن بخاطر بازی هنوز پسرا رو ندیدن)
بخاطر همین پسرا هم جیغ میزنن وقتی دخترا رو میبینن میپرن هوا جیغ🤣🤣🤣🤣(دخترا از دنیا عقب.ن نمی دونن قضیه چیه)

***
دیدگاه ها (۵)

زندگی جدید p3که یه صدایی شنیدم بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو د...

خب خب این عکس رمانه و اسمش رو هم قبلاً گفتم «زمرد های صورتی»...

spy x love

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط