{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 معشوقه‌ی مخفی

🖤 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پارت بیست‌ودوم 𓆪

ات نگاهش را از جیمین گرفت.

ـ «فقط خسته‌ام.»

جیمین چند لحظه نگاهش کرد، اما چیزی نگفت.

ـ «باشه... امشب استراحت کن.»

جیمین از اتاق بیرون رفت.

ات سریع کاغذ را از جیبش بیرون آورد و دوباره به جمله خیره شد.

«به جیمین اعتماد نکن.»

همان لحظه گوشی‌اش لرزید.

یک پیام ناشناس:

«حالا که شک کردی، وقتشه حقیقت رو بدونی.»

ات با نگرانی پرسید:

ـ «چه حقیقتی؟»

چند ثانیه بعد، جواب آمد:

«جیمین تو رو اتفاقی پیدا نکرده... خودش از اول دنبالت می‌گشته.»

ات خشکش زد.

در اتاق آرام باز شد.

جیمین پشت در ایستاده بود.

ـ «ات؟»

ات سریع گوشی را پنهان کرد.

جیمین با نگاه مشکوکی پرسید:

ـ «چرا رنگت پریده؟»

ات فقط به او خیره شد.

حالا دیگر یک سؤال در ذهنش بود:

جیمین واقعاً چرا او را انتخاب کرده بود؟

🖤🥀
دیدگاه ها (۰)

چطوریدحدس بزنید امروز چیشد کلاسمون آنلاین بود ساعت اول ریاضی...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪ات با تعجب به جیمین نگ...

🙂روال؟ امروز چند پارت گذاشتم چند پارت دیگه هم بعدا میزارم و ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیست‌ویکم 𓆪ات چند ثانیه به پاکت خیره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط