#پارت_ چهار_ زندگی با خون آشام جذاب من

#پارت_ چهار_ زندگی با خون آشام جذاب من


داشتی به سمت خونه میدویدی که متوجه شدی که داره بارون میاد هول شده بودی از اون صحنه هایی که دیدی داشتی گریه می کردی آرایشت پاک شده بود ریمل ریخته بود روی صورتت داشتی به دویدن ادامه میدادی که گم شدی استرس گرفته بودی همه جا خلوت بود که یه دفع یه نور دیدی به سمتش رفتی دیدی یه مرده با چتر وایساده روش به اونوره تا اومدی بگی کمک کن برگشت گفت ( علامت جونکوک )
( علامت ا.ت*)

+سلام بیبی از جونت سیر شدی

*چ... چی؟

+گفتم دوست داری بمیری

*چرا من که کاری نکردم

+ کاری نکردی؟ تو راز منو فهمیدی میدونی زندگی من خراب میشه اگه حتی یه نفر بفهمه

* من واقعا نمیخواستم اینطور بشه اصلا نمیدونم چرا اینجوری شد

به هرحال باید بمیری

با سرعت هرچه تمام دوباره دویدی ولی دیدی بدون هیچ تلاشی داره به سمتت میاد لباست گیر کرد به ی میله تقریبا لباست پاره شد افتادی بی هوش شدی و وقتی بیدار شدی دیدی داخل یه اتاق روی تختی تعجب کرده بودی بلند شدی روبه اینه به خودت نگاه کردی لباس خواب دیگه ای تنت بود همینطور که داخل شوک بودی داشتی به سمت در میرفتی که از اوضاع با خبر بشی از راه پله رفتی پایین همون پسرو دیدی که روی مبل نشته
دیدگاه ها (۰)

(وقتی عضو نهمی و ددی نون روت کراش داره...)

پارت ۲ بهش شک کردم × عزیزم بیا بریم بخوابیم الان میآم × بد...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

پارت ۴---صبح روز بعد، پرتوهای ملایم خورشید از پنجره‌ی قدی ات...

وقتی...(پارت چهارم)

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

وقتی مریض بودی ولی …

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

این سناریو واکنش رو هم برای ۶۰ تایی شدنمون گذاشتم🫂💖۶۰ تایی ش...

ساعت ۱۱ شب آپارتمان جی هوپ و ویراصدای چرخوندن کلید توی قفل،س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط