یک سگ زیادی ولگرد

پارت ³⁷
ویو زارا
چند ساعت بعد
مکان: همچنان فرودگاه آنکارا
زمان: 13:30 ظهر
موقعیت: نگاه به چیلای درحال کپیدن😴
این چیلا کله خراب گرفت کپید. نمیدونم از کجا ولی میدونست حالا حالاها اینجا موندگاریم...🗿
از اونجایی که هواپیما به فاخ رف، باید صبر کنیم تا پرواز بعدی برسه و سوار اون بشیم✈️
یعنی موندم اون چی بود که خورد به هواپیما😶
من که میگم شهاب سنگ بود شما بگین نع(تاثیرات پایتخت نگریستن...)☄️
پرواز بعدی ساعت دو می‌رسید اینجا تازه اگه تاخیر نکنه؛ و مثل اینکه تاخیر خورده. خیلیم عالی :/
نیم ساعت بعد
زمان: 2:10 ظهر
یعنی رسما پشمام ریخت. اصلاح میکنم پشمای نداشتم ریخت. راس ساعت اومد و الان تو هواپیما نشستیم. بابا دست خوش حداقل پرواز قبلی یکم مهربون تر می‌بود انقد زود میرسید😫
چیلا: به چی فک میکنی بزمجه؟🐏
موهای کلاه گیسش رو گرفتم کشیدم
چیلا: هوییییییی روانیییییییییییی الان در میادددددددددد😦
زارا: بزمجه خودتی هفت جد و آبادت کسخلللللللللللللل😡
چیلا: بمیریییییییییییی دستت رو بکش الاغغغغغغغغغغغغغغغغ موهامو کندیییییییییییییییی😱😵
زارا: کجات مو داری اخههههههه؟؟؟ کچلی به قرآنننننننننننننننن🤬
چیلا: پس الان چی رو داری میکشی یابوووووووووو🤪
.........
....

زارا: موهات؟🤔
چیلا: あ_あ
مردمی که وادفاک میگفتن رسما با نگاهشون: ぬ_ぬ
مهماندار که گرخیده بود از وضعیت هواپیما: め_め
چیلا: نیگا نیگا بخاطر جنابعالی همه دارن جوری نگاه میکنن انگار فضایی ایم😶
برگشتم سمت بقیه: اونجوری نگا نکنین باو، ما از ماتریکس خارجیم😃
چیلا: حالا تا آخرم ندیدیمش😢
زارا: اشکال نداره من دیدم😌
چیلا: ها؟
زارا: میگم دید_ یا هفتاد و دو تنننننننننننننننننن😫
چیلا: بدون من دیدییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟🤬
زارا: گوه خوردمممممممممممممم کمکککککککککککککککککککککککککک😰
چیلا: به چه جرئتی بدون من رفتی تا آخر دیدییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟😡
مهماندار: آقا مراعات کنین اینجا هواپیماست🙁
چیلا: هواپیما عه کتابخونه که نیستتتتتتتتتتتتتتت پس دهنو ببنددددددددددددددددد😬
زارا: مهماندار جان ننه بابات از این گوساله نجاتم بدهههههههههههههههههه😨
مهماندار: &_&
مهماندار: از اوقاتتون لذت ببرین🗿
چیلا: تشکر😃
زارا: کفوثتتتتتتتتتتتتتتتتت😰
چیلا: یوریییییییییییییییییی میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت😠
زارا: نامردیهههههههه حتی نمیتونم از صندلی بلند شمممممممممممممممم😱
همون زمان بریم پیش چویا
ویو چویا
مکان: داخل هواپیما(بچه رفته دنبال معاونای اسکل دیه)
زمان: همون زمان
موقعیت: ... (نمیگم هاهاهاااااااااااا)
هاه باورم نمیشه. این احمق ها وسط ماموریتن، بحث مرگ و زندگیشون وسطه، اونوقت دارن سر فیلم بحث میکنن
ولی چرا توی ترکیه سوار شدن؟؟🤦🏻‍♂️
مطمئنم اینکه تو یه هواپیما بیفتیم نقشه موری سان بود
یه نگاه دیگه به اون احمقا انداختم. آخه چرا؟
قرار بود اونجا ببینمشون نه تو هواپیما🤦🏻‍♂️
فعلا بزار ندونن من اینجام. اینجوری راحت تر از پشت هواشون رو دارم😀
~~~~
محض اطلاع... ماتریکس اسم فیلمه و زارا تنهایی دیدش🗿
کیا دیدنش؟؟
خب من ندیدم🗿
حمایت؟
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
دیدگاه ها (۳)

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

ابلیس

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

part : 51chapter : 2.......... 2 روز بعد ..........در طول ای...

کسخلان گروگان

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۵ویو راوی * پرش زم...

Dark heart

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دهم جونگ‌کوک هنوز به پیام سوآ خیر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 34سلام دخترا برای پا...

Six

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط