{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 34


سلام دخترا برای پارت ۳۲ که اسمات داشت، یکم از اسماتش رو یادم رفته بود که بزارم، برای همین الان دوباره توی کامنت های پارت ۳۲ گذاشتمش لطفا برید دوباره بخونید و بیاید برای ادامه،

____


جونگکوک ویو

زخم دستش رو اروم تمیز کرد و اون قسمت رو با گاز استریل

پوشوند

+تموم شد

_ممنون

بدون اینکه جوابش رو بده راه کج کرد و به طرف حیاط رفت با تمام قدرتش در رو به هم کوبید به صورتی خشمش رو روی اون در بیچاره خالی کرده بود اما چه خشمی؟

خشمش از چی بود؟

آره خب حتی خودش هم نمیدونست از چی عصبانیه... فقط میدونست یکچیزی این وسط میلنگه و مطمئن بود این نقطه سیاه رو بزودی پیدا میکنه .. کمی اون اطراف قدم زد

خیلی وقت بود که توی حیاط خونه اش قدم نکنده بود؛

با صدای پاشنه کفش که به سنگفرشهای حیاط کشیده میشد و مسلما سرعت بالایی هم داشت چشم چرخوند و نگهبان رو دید اخم ریزی کرد و اروم به طرفش قدم برداشت

+تو اینجا چیکار میکنی مگه نگفته بودم مرخصی؟

مرد همونطور که نفس نفس میزد گفت

نگهبان : اقا .. جناب جک گفتن خودمو برسونم اینجا تا خودشون بیان

اخم بین ابروهاش بیشتر شد. جک چه کار مهمی میتونست باهاش ا داشته باشه؟

چرا همچین چیزی بهت گفته؟ +

نگهبان : اطلاع خاصی ندارم. فقط خیلی عصبی بودن

با دیدن ماشین جک که جلوی در پارک شد مرد رو کنار زد

دستش رو داخل جیب شلوارش کرد و به چهره عصبی جک خیره شد
با فریادی که زد متعجب به قیافش خیره شد جک : هیچ معلوم هست کدوم گوری هستیییی!؟؟!؟

چته اروم باش +

جک : چرا گوشیت و جواب نمیدی از وقتی پای نکبتت و از خونم گذاشتی بیرون دارم میگیرمت

جونگکوک با لحن تند و تهاجمی :گفت گفتم چخبره مثل آدم حرف بزن ببینم چه مرگته

جک : باید یع مدت بری

+ برم!؟ کجا برم ؟

جک : بابای فیکیلس .. فهمیده کشتیش فهمیده اتیش سوزی اون ویلا و ناپدید شدن مدارک و اسناد کاد ما بوده

جونگکوک که انگار قانع نشده گفت : خب که چی؟ مثلا چه غلطی میخواد بکنه؟

.. جک سعی داشت ولوم صداش رو کنترل کنه

جک : احمققق .... هممونو میکشه

جونگکوک پوزخندی زد: چرا فکر کردی واسم مهمه؟

جک : اره یادم نیست تو یه آدم بی احساسی که مرگ اطرافیانت
واست اهمیتی ندارن فکر کردی به همین راحتی میکشتت احمق ؟! نه اول نابودت میکنه. میشی یه آدم بدبخته بی پول میشی یه ادمه

بس کننن باید چه گوهی بخوریم؟!؟ +

جک : ب .. بيا واسه یه مدت بریم انگلیس .. اونجا رفيق زياد
دارم. یه مدت بمونیم تا آبها از اسیاب بیوفته.. اینجارم بفروش هیچ ردی از خودت نزار یه برج تو خیابون 116 هست که تازه
... تخلیه شده

+ پس برو بلیط بگیر

جک : گرفتم.. سه تا

جونگکوک دندون غروچه ای کرد و برگشت: دقیقا به چه دلیل
فاکی ای سه تا بلیط گرفتی؟

جک: نکنه میخوای این دخترو به امون خدا ول کنی؟

این دختر ننه بابا داره لزومی نمیبینم دم پر خودم بچرخونمش! +
اونم تو این موقعیت

جک: تو پای اونم به ماجرای فلیکس کشیدی یک درصد فکر کن
جاشو پیدا کنن میدونی چه بلایی سرش میاد؟

جونگکوک کلافه چشماشو بست و نفس عمیقی کشید : پرواز
ساعت چنده؟

.. جک : دقیقا چهار ساعت وقت داریم

... جونگکوک هوف کلافه ای کشید و سمت خونه رفت

درو محکم باز کرد که قیافه ترسیده و متعجب لیویا رو دید

همونطور که سمت پله ها میرفت کلافه گفت: جمع كن وسايلاتو
لیویا شکه از جاش بلند شد و پشت سرش به راه افتاد : واسه چی؟
بايد يمدت بریم انگلیس +

لیویا متعجب تر و گیج تر از قبل پرسید: چرا؟

جونگکوک پله اخر هم طی کرد مسیر اتاقشو پیش گرفت :

فضولیش به تو نیومده و سایلاتو جمع کن چهار ساعت دیگه پرواز داریم

_ب.. باشه پس

جونگکوک در اتاقش رو باز کرد و واردش شد که دید لیویا هم همراهش وارد شده

+ پس چی؟ برو دیگه کجا داری میای؟
لیویا با چشمای گرد شدش به جونگکوک نگاه کرد :
_وای حواسم نبود خدافظ

جونگکوک خنده ای کرد و در و بست : احمق

یک چمدون بزرگ برداشت و تمامی مدارک لازم، کمی دلار ، ساعت و... چند دست لباس راحتی و بیرونی رو داخلش گذاشت.. خواست زیپش رو ببنده که کشوی کنار تخت باعث شد کمی مکث کنه و حداقل اون انگشتر مشکی رنگی که از هه را به یادگار مونده بود رو .. برداره

امیدوار بود حس دخترونگی لیویا گل نکنه تا پنج ساعت منتطرش .. بمونه

کمی روی تختش نشست که بعد از زمانی کمی صدای در اتاقش اومد.. و بعد چهره لیویا پشت در ظاهر شد به دو چمدون کنارش

اشاره کرد : من آمادم

به بافت نخودی اور سایز که توی تنش میرقصید نگاهی کرد که با شلوار مشکی گشادش ست کرده

+ خيل خب.. بر خلاف تصورم زود کارت تموم شد ولی دو تا چمدون لازم بود؟
.
کم گذاشتم ولی شب براتون زیاد میزارم
شرط ۹۰ لایک
دیدگاه ها (۲۶)

خوشگلمون حمایت شهههhttps://wisgoon.com/ykta725

https://wisgoon.com/caroline_oخوشگلمون کاراش محشرههه

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 36جک به جونگکوک که ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 27+مطمئن باش عوضیایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط