Part7

ازش پرسیدم: منظورت چی بود یعنی حرفایی که توی نامه زدی درباره خانواده ام اونا.. کاری باهات کردن؟

ا. ت: چی.... نه چیزی نیست فقط یه چیز الکی نوشتم


جیمین: چشمات گرد شدن پس یعنی داری دروغ میگی بگو


ا. ت همه چیز رو توضیح داد راجب تمام اتفاقات و کارای یونا *یونا ا. ت رو باز هم اذیت کرد*

جیمین عصبی شد و ا. ت رو بغل کرد و سوار ماشین شدن حرکت کردن سمت عمارت و بعد از اینکه رسیدن جیمین دید ا. ت هنوز هم میترسه

ویوی جیمین دیدم ا. ت به من نگاه میکنه فهمیدم ترسیده وقتی وارد شدیم
دیدگاه ها (۸)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو ران پارت ۲

stolen

ریاکشن پارت ۲

مافیای من

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

سناریو ایدل رویایی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط