{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار دور دست که دل می بری هنوز

ای یار دور دست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز

بالین و بسترم، همه از گل بپاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز

آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز

وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز


حسین منزوی
هرچه خوشی هست همه با من است
دیدگاه ها (۱۱)

ای گل خوش خنده ی آتش تبارنسبت فامیلی من با بهاردر ته چشمان ت...

باران

برف...

برف....

ای یار دور دست که دل می بری هـنوزچون آتش نهفته به خـاکـستـری...

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز چون آتش نهفته به خـاکـستـ...

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز ...

ای یار دور دست که دل می بری هـنوزچون آتش نهفته به خـاکـستـری...

ای یار دور دست که دل می بری هـنوزچون آتش نهفته به خـاکـستـری...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

ای یاد دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط