{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوز

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان،سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه‌های وسوسه بارآوری هنوز
آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف،تو می‌پروری هنوز
با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
دیدگاه ها (۵)

آیینه ام تو ولی به زنگارها نگورویم به روزنه است به دیوارها ن...

درگیر تردیدم میان راه و بیراهم گاهی تو را می خواهم و گاهی نم...

دستِ خودم که نیست دلم تنگ میشوداز بی بهانگی ست... دلم تنگ می...

ابری نبود و نیست بیا و ببار! نیستاینجا کسی برای دلم غمگسار ن...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط