ای یار دور دست که دل می بری هـنوز
ای یار دور دست که دل می بری هـنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بـر آیینه ات زمان
در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تـری هنوز
بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز
آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز
وان سفـره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز
با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بـر آیینه ات زمان
در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تـری هنوز
بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز
آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز
وان سفـره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز
با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
- ۱.۸k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط