عشق او باز مرا غرق تمنا میکرد

عشق او باز مرا غرق تمنا میکرد
با نگاهی که به این عاشق رسوا می کرد
باز آن چشم شرر بار و خمار آلوده
رنگ سرخی به لب باده مینا می کرد
دختری بودم و دلداده ی عشقی زیبا
بوسه هایش دل من همدم لیلا میکرد
سیب سرخی که معطر شده بود از عشقش
جان من همدم عصیانی حوا می کرد
گاه میرفت و گهی دست به دستم میداد
در دل عاشق من شورش ووغوغا می کرد
در گریبان دلم دست وفا می برد و
نوری از عشق مرا همدم شبها می کرد
یوسفی بود که با پیرهن خون آلود
حکم بر کشور زیبای زلیخا می کرد
دیدگاه ها (۸۸)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونینPART: oneهمه چیز از ان شب خفناک شر...

( Blue Side )

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۲۶][ویو ا/ت ]از شدت درد و خفگی بیدار شدم...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

ابلیس

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

the end-part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط