بیچاره من و تو و ما و آنهایی که از تقدیر هیچ چیز تقطیر جز به جز ارزوهایمان نمیدانیم.

شاید اگر کمی از خواسته هایمان را داشتیم ،
هیچ گاه احساس بی پناهی اینقدر تا استخوان هایمان نمیرسید.
به مو رسید
پاره هم شد
اما بازهم الزام بر ادامه شد
چون همه چیز همین است و همه چیز همین میماند .
شاید اگر این همه شاید وجود نداشت
کمی زندگی ، اجازه ی زندگی کردن به من و امثال من را میداد.
امیدوار بودن برای کسی امثال من مثل چشم به راه ماندن کسی است که پای امدنش فقط برای اوار کردن درد و رنج به امدن ختم میشود.


#سِودا
#دلنوشته
#خودم_نوشته

▪︎ - ²⁶ اردیبهشت ماهِ ¹⁴⁰² - ▪︎
²².³²
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

درون هر انسانی اشباع شده از غم ، درد و رنجیست که خوشی های زندگی اش را ته نشین کرده است.

روح و قلب ما آدم ها خارج از بُعد مکان و زمان دقیقا به لوکیشن یک فرد خاص ختم میشود ،سفر میکند

اما عزیزجانم؛ ما اشناترین غریبه های زندگی هم محسوب میشویم

با حالتی عصبانی روپوش سفیدش را پرت کرد روی تختم و به کبودی های متعدد دستانم که اثار آنژیوکت این روزها بود زل زد

موضوع از همان جا شروع شد که با بزرگ و بزرگتر شدنمان،رویاهای ...

گروهی از ما مُرده هایی ،زنده ایم مُرده هایی که نبض دارند و حتی روند نفس کشیدنشان کاملا طبیعی است

خیلی از ما حتا بلد نیستیم آرزو کنیمو گاهی آرزوهایمان را هم ا...

خیلی هایمان،فکر میکردیمبدون کسی میمیریم...تمام میشویم و کسی ...

چای ریخته ام و تو را مقابلم تصور میکنم. از تمامِ روزهایی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط