Forever ⁶
Forever ⁶
ات ویو :
با الیور رفتیم تمام ترس بدنمو برداشته بود خب بهش نگفتم که مافیاعه
کوک : بابا تو به ات چیزی گفتی که ولم کرده
ج : دوباره شروع نکن بچه اون روز نحس رو فراموش کن
کوک : عذاب وجدان نداری که ازم جداش کردی الان برای یکی دیگست
ج : جونگکوک!
کوک : اصن وجدان نداری درسته بابا ببینین چی میگم مادرمو ازم گرفتی نمیزارم دوباره ات رو از دست بدم
ج : خفه شوووو.... من مامانتو نکشتم
کوک : نکشتی ولی تو قتل اون نقش داشتی
* ببخشید مزاحم میشیم
ج : سلام ( لبخند )
ات : آقای جئون من میتونم باهاتون حرف بزنم
ج : بفرما .... کوک و شما آقای؟
* الیور هستم
ج : میشه تنهامون بزارین
* حتما ... عزیزم منتظرتم
ات : باشه ( لبخند )
کوک ویو :
مرتیکه عوضی دستشو گذاشت دور کمرش انگشتای همون دستتو تک تک میشکنم حالا وایسا و تماشا کن
.
ات : آقای جئون .... میدونین که نمیخوام کوک بفهمه برای چی ولش کردم فقط اگه پرسید بگین
خودش خواست
ج : میدونم سخته ازش دوری کنی ولی اون فهمیده همه چیو .....
ات : خب قربان من نمیخوام اذیتش کنم نمیخوام بخاطره من آینده اش عوض بشه
ج : درک میکنم باید تحمل کنی بخاطره خودش
ات : در کل اون دیگه مثل قبل عاشقم نیست باید دنبال یکی دیگه باشه
ج : به زودی ...
ات : درسته ( ناراحت )
.
کوک : هی تو .. الیور ( عصبی )
* بله
کوک : فقط یه بار دیگه دستت بهش بخوره خودتو مرده بدون
* اها ولی چرا باید از تو دستور بگیرم
کوک : چون ...
ات : الیور بریم
* اوکی
ب : اوهه دورهم جمعین!! ... چطوری ات....
ها نه چیز چطوری الیور
کوک : نگو که میشناسی و چیزی بهم نگفتی !!
ات : ما دیگه میریم خدافظ
کوک : هوووی ... مواظبش باش اگه ازش یه لحظه چشم برداری میدونی که دزد زیاده ( در گوش الیور گفت ).
* حتما
کوک : بکهیون ... بیا نترس کاریت ندارم ( چاقو بدست :\ )
.
ات : بهت که چیزی نگفت
* چی میخواد بگه راستش نمیزارم نزدیکت شه
ات : خوبه
..
.
لایک ؟؟
ات ویو :
با الیور رفتیم تمام ترس بدنمو برداشته بود خب بهش نگفتم که مافیاعه
کوک : بابا تو به ات چیزی گفتی که ولم کرده
ج : دوباره شروع نکن بچه اون روز نحس رو فراموش کن
کوک : عذاب وجدان نداری که ازم جداش کردی الان برای یکی دیگست
ج : جونگکوک!
کوک : اصن وجدان نداری درسته بابا ببینین چی میگم مادرمو ازم گرفتی نمیزارم دوباره ات رو از دست بدم
ج : خفه شوووو.... من مامانتو نکشتم
کوک : نکشتی ولی تو قتل اون نقش داشتی
* ببخشید مزاحم میشیم
ج : سلام ( لبخند )
ات : آقای جئون من میتونم باهاتون حرف بزنم
ج : بفرما .... کوک و شما آقای؟
* الیور هستم
ج : میشه تنهامون بزارین
* حتما ... عزیزم منتظرتم
ات : باشه ( لبخند )
کوک ویو :
مرتیکه عوضی دستشو گذاشت دور کمرش انگشتای همون دستتو تک تک میشکنم حالا وایسا و تماشا کن
.
ات : آقای جئون .... میدونین که نمیخوام کوک بفهمه برای چی ولش کردم فقط اگه پرسید بگین
خودش خواست
ج : میدونم سخته ازش دوری کنی ولی اون فهمیده همه چیو .....
ات : خب قربان من نمیخوام اذیتش کنم نمیخوام بخاطره من آینده اش عوض بشه
ج : درک میکنم باید تحمل کنی بخاطره خودش
ات : در کل اون دیگه مثل قبل عاشقم نیست باید دنبال یکی دیگه باشه
ج : به زودی ...
ات : درسته ( ناراحت )
.
کوک : هی تو .. الیور ( عصبی )
* بله
کوک : فقط یه بار دیگه دستت بهش بخوره خودتو مرده بدون
* اها ولی چرا باید از تو دستور بگیرم
کوک : چون ...
ات : الیور بریم
* اوکی
ب : اوهه دورهم جمعین!! ... چطوری ات....
ها نه چیز چطوری الیور
کوک : نگو که میشناسی و چیزی بهم نگفتی !!
ات : ما دیگه میریم خدافظ
کوک : هوووی ... مواظبش باش اگه ازش یه لحظه چشم برداری میدونی که دزد زیاده ( در گوش الیور گفت ).
* حتما
کوک : بکهیون ... بیا نترس کاریت ندارم ( چاقو بدست :\ )
.
ات : بهت که چیزی نگفت
* چی میخواد بگه راستش نمیزارم نزدیکت شه
ات : خوبه
..
.
لایک ؟؟
- ۱۶.۸k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط