# درخواستی
# درخواستی
تک پارتی از جونگکوک وقتی لباسی که خیلی بازه و اون اجازه نداده بپوشی رو پوشیدی و .....
سلام من جئون جونگکوک هستم ۳۰ سالمه و یه همسر زیبا به اسم ات دارم ولی متاسفانه دعوا کردیم و میدونم اون قهر کرده پس امشب کارمو زود تموم میکنم و از دلش در میارم
سلام من جئون ات هستم ۲۲ سالمه همسر جئون جونگکوک و ۱ ساله ازدواج کردیم چون دیشب یه دعوای کوچولو با جونگکوک داشتم باهاش قهر کردم و اونم تلاشی برای آشتی کردنمون نمیکنه پس منم تصمیم گرفتم خودم دست به کار بشم یکم کرم بریزم تا حساب کار دست آقای جئون بیاد
ویو ات تصمیم گرفتم لباسی که خود جونگکوک برام خرید و گفت فقط تو خونه بپوشم و حق ندارم جای دیگه ای بپوشم رو بپوشم و برم بار هم یکم حال و هوای عوض میشه هم جونگکوک حساب کار میاد دستش
پس پاشدم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم موهامو خشک کردم و یه آرایش چشم گیر کردم و رژ مورد علاقه ای جونگ کوک رو زدم که میگفت فقط واسه ای خودش بزنم لباسمو پوشیدم خیلی باز بود ولی خب باید میپوشیدم کفش هامم پام کردم و دوستم که خیلی باهاش صمیمی بودم میرا ( اسم دوست ات) اونم اومد دنبالم و رفتیم ویو جونگ کوک دیگه عصر شده و باید کارمو تموم کنم برم خونه پیش ات از بچه ها خداحافظی کردم و راه افتادم تو راه گل مورد علاقه ای ات رو خریدم و پاستیل و شکلات مورد علاقه شما خریدم مطمئنم خیلی خوشحال میشه و آشتی میکنه
ویو ات تو بار بودیم خیلی خوشمیگذشت ولی از وقتی اومدم یه حس بد دارم چون به جونگ کوک هیچی نگفتم ولی خب ما که قهریم ویو جونگکوک وقتی اومدم خونه هر چی ات رو صدا زدم نبود اتاق رو نگاه کردم نبود پس این دختر کجاست ترسیدم حتما اتفاقی براش افتاده چند بارم بهش زنگ زدم ولی جواب نمیده تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد و ات بود جواب دادم
جونگکوک : ات تو کجایی ساعت ۱۲ شبه
دوست ات میرا : سلام آقای جئون ببخشید من میرام دوست ات ما اومدیم پارتی و ات خیلی خورده از حال رفته نمیدونم چیکار کنم
جونگکوک : چی آخه دختره ی نفهم چرا بهم خبر ندادین آه باشه منتظر بمونین الان میام
پرش زمانی جونگکوک رسید بار و به محض رسیدنش ات رو دید که خیلی مسته و همون لباسی تنشه که کوک منع کرده بود بپوشه و این خیلی عصبیش کرده بود رفت جلو و ات رو بغل کرد و سوار ماشین کرد و رفتن خونه
ات با اینکه مست بود ولی میدونست کوک خیلی عصبیه پس ترجیح داد هیچی نگه و سکوت کنه وقتی اومدن خونه کوک بردش تو اتاق و انداختنش رو تخت
جونگکوک: با چه اجازه ای اینکارو کردی فکر کردی چون قهریم هر غلطی دلت بخواد میتونی بکنی چرا این لباس رو پوشیدی ها ( داد و عصبی )
ات: ببخشید من منظوری نداشتم حالا که چیزی نشده ( با حالت مست و معصوم )
جونگکوک: فکر کردی با این مظلوم بازیا میتونی گولم بزنی خیلی از دستت عصبیم ات با این وضعت عصبی ترم میشم
ات : ببخشید عشقم دیگه تکرار نمیشه حالا آشتی 😚
جونگکوک : نمیتونی از تنبیه ت قصر در بری به یه شرط که این لباشو تو تنت جر بدم تا بفهمی چیزی که مال منع نباید دیگران ببینن
ات : ولییی جونگکوک نذاشت حرفت رو تموم کنی و خیمه زد روت و .....
بعد اون شب اونا آشتی کردن و خوشبخت زندگی کردن ... پایان امیدوارم خوشتون بیاد خوشگلا لایک و کامنت بزارید انرژی بگیرم مرسی از حمایتتون🥰🎀
اسمات نمینویسم ولی اخه میخای کامنت بده
تک پارتی از جونگکوک وقتی لباسی که خیلی بازه و اون اجازه نداده بپوشی رو پوشیدی و .....
سلام من جئون جونگکوک هستم ۳۰ سالمه و یه همسر زیبا به اسم ات دارم ولی متاسفانه دعوا کردیم و میدونم اون قهر کرده پس امشب کارمو زود تموم میکنم و از دلش در میارم
سلام من جئون ات هستم ۲۲ سالمه همسر جئون جونگکوک و ۱ ساله ازدواج کردیم چون دیشب یه دعوای کوچولو با جونگکوک داشتم باهاش قهر کردم و اونم تلاشی برای آشتی کردنمون نمیکنه پس منم تصمیم گرفتم خودم دست به کار بشم یکم کرم بریزم تا حساب کار دست آقای جئون بیاد
ویو ات تصمیم گرفتم لباسی که خود جونگکوک برام خرید و گفت فقط تو خونه بپوشم و حق ندارم جای دیگه ای بپوشم رو بپوشم و برم بار هم یکم حال و هوای عوض میشه هم جونگکوک حساب کار میاد دستش
پس پاشدم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم موهامو خشک کردم و یه آرایش چشم گیر کردم و رژ مورد علاقه ای جونگ کوک رو زدم که میگفت فقط واسه ای خودش بزنم لباسمو پوشیدم خیلی باز بود ولی خب باید میپوشیدم کفش هامم پام کردم و دوستم که خیلی باهاش صمیمی بودم میرا ( اسم دوست ات) اونم اومد دنبالم و رفتیم ویو جونگ کوک دیگه عصر شده و باید کارمو تموم کنم برم خونه پیش ات از بچه ها خداحافظی کردم و راه افتادم تو راه گل مورد علاقه ای ات رو خریدم و پاستیل و شکلات مورد علاقه شما خریدم مطمئنم خیلی خوشحال میشه و آشتی میکنه
ویو ات تو بار بودیم خیلی خوشمیگذشت ولی از وقتی اومدم یه حس بد دارم چون به جونگ کوک هیچی نگفتم ولی خب ما که قهریم ویو جونگکوک وقتی اومدم خونه هر چی ات رو صدا زدم نبود اتاق رو نگاه کردم نبود پس این دختر کجاست ترسیدم حتما اتفاقی براش افتاده چند بارم بهش زنگ زدم ولی جواب نمیده تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد و ات بود جواب دادم
جونگکوک : ات تو کجایی ساعت ۱۲ شبه
دوست ات میرا : سلام آقای جئون ببخشید من میرام دوست ات ما اومدیم پارتی و ات خیلی خورده از حال رفته نمیدونم چیکار کنم
جونگکوک : چی آخه دختره ی نفهم چرا بهم خبر ندادین آه باشه منتظر بمونین الان میام
پرش زمانی جونگکوک رسید بار و به محض رسیدنش ات رو دید که خیلی مسته و همون لباسی تنشه که کوک منع کرده بود بپوشه و این خیلی عصبیش کرده بود رفت جلو و ات رو بغل کرد و سوار ماشین کرد و رفتن خونه
ات با اینکه مست بود ولی میدونست کوک خیلی عصبیه پس ترجیح داد هیچی نگه و سکوت کنه وقتی اومدن خونه کوک بردش تو اتاق و انداختنش رو تخت
جونگکوک: با چه اجازه ای اینکارو کردی فکر کردی چون قهریم هر غلطی دلت بخواد میتونی بکنی چرا این لباس رو پوشیدی ها ( داد و عصبی )
ات: ببخشید من منظوری نداشتم حالا که چیزی نشده ( با حالت مست و معصوم )
جونگکوک: فکر کردی با این مظلوم بازیا میتونی گولم بزنی خیلی از دستت عصبیم ات با این وضعت عصبی ترم میشم
ات : ببخشید عشقم دیگه تکرار نمیشه حالا آشتی 😚
جونگکوک : نمیتونی از تنبیه ت قصر در بری به یه شرط که این لباشو تو تنت جر بدم تا بفهمی چیزی که مال منع نباید دیگران ببینن
ات : ولییی جونگکوک نذاشت حرفت رو تموم کنی و خیمه زد روت و .....
بعد اون شب اونا آشتی کردن و خوشبخت زندگی کردن ... پایان امیدوارم خوشتون بیاد خوشگلا لایک و کامنت بزارید انرژی بگیرم مرسی از حمایتتون🥰🎀
اسمات نمینویسم ولی اخه میخای کامنت بده
- ۲۱۲
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط