{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب من ( پارت بیست و یکم )

قلب من ( پارت بیست و یکم )
* ویو ا/ت *
چشمام رو به زور باز کردم و نگاهی به در و برم انداختم...‌.احساس می‌کردم کسی پیشمه!
کل جونم درد میکرد!!
کنار تختم یه قورص دیدم برداشتم و با آب خوردم.....که یهو صدای چیزی از زیر تخت اومد!!
ا/ت : کسی اینجاست؟!
یه صدای دیگه اومد!
ا/ت : مینهو اگه تویی کارت اصلاذخنه دار نیست!
سرم و بردم زیر تخت و یه نگاهی انداختم کسی نبود!
ا/ت : هوففف‌.....دیوونه شدم بابا!
دوباره رو تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم.
* ویو کوک *‌
زیر تخت بودم که یهو پام خورد به یه گیتار!
لعنتی.....داشتم برعکس میشدم که یهو دستم خورد به میز و تکون خورد!!
نههه‌‌....الان چیکار کنم؟!!
دیدم میخواد زیر تخت و نگاه کنه سریع قل خوردم رفتم زیر یه میز کارش که بزرگ بود قایم شدم!
خداروشکر متوجه من نشد!
دیدم خوابید......حالش خیلی بده....بهش نمیاد یه مریضی ساده باشه! یعنی چش شده؟!
خیلی آروم رفتم سمت در اتاق و آروم بازش کردم و رفتم بیرون.
کوک : هوففف....تاحالا تو عمرم انقد استرس نداشتم( زیر لب )
م/ا : اوو...پسرم، حالش چطوره؟
کوک: خوبه....خوابیده!
م/ا : خیلی خب....میگم میخوای شام اینجا بمونی؟
کوک: اوه نه مزاحم شما نمیشم....
م/ا : باشه...( لبخند)
کوک : فعلا!
م/ا : مراقب خودت باش.....
رفتم بیرون خونه و سوار ماشین شدم و حرکت کردم تا خونه خودم.
رسیدم دیگه هوا داشت تاریک میشد.
رفتم سمت اتاقم و یه دوش گرفتم و خودمو پرت کردم رو تخت.
کوک : خداکنه چیزیش نشده باشه.....
به ا/ت فکر میکردم که یهو صدای زنگ گوشی اومد....پاشدم ببینم کیه.
کوک : بله؟
؟ : سلام آقای جعون از پلیس آگاهی تماس میگیرم لطفا همین الان بیاین اداره....
کوک : چی....چیشده؟!
؟ : موضوع پدرتونه.....
کوک : اوه نه.....الان میام!
؟ : خدانگهدار....
قط کردم و سریع لباش پوشیدم رفتم سمت اداره پلیس.....!






خمارییییییییی🗿🫠
دوستان گل ببخشید این پارتو دیر گذاشتم کلاس دنس بودم🌚🤌🏻
شرطا پارت بعد :
لایک : ۱۸
کامنت : ۱۰
دیدگاه ها (۱۹)

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

سرنوشت پارت (۱۲)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط