{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۵|بازی بدون بازگشت

پارت۵|بازی بدون بازگشت

یک ربع بعد...
دیلینگ دولینگ(صدای زنگ در)
ته:چه زود اومد
درو باز کرد.خودش بود(کوک).
ته:یک ربع زودتر اومدی
کوک: گفتم زودتر بیام تنها نباشی
روی مبل نشست تا تهیونگ برایش یک فنجان قهوه بیارد
در اتاق ته نیمه باز بود. کوک که از کنجکاوی فضولی داشت دق میکرد از جایش بلند شدو رفت داخل اتاق ته.
ته: اینجا چیکار میکنی؟
کوک بدون اینکه به اون نگاه کند یک وسیله اورا برداشت و روی تخت ته نشست
کوک: این چیه؟
ته:عطر یعنی نمیدونی
کوک: بزنم ازش؟
ته: کم بزن تموم میشه
کوک یک پیس کوچولو زد
کوک: به بوی خوبی میده
ته هم رفت و روبه رویش نشست
دستش را جلو بردو روی صورت کوک کشید
ته: چه پوست نرمی
کوک: چی؟
کوک با چشم ها گرد تیله ای اش فقط به او نگاه میکرد
ته مثل یک مثلث اول به چشم راستش بعد چپش و بعد لبش نگاه میکرد
خیلی دوست داشت یک بوسه تاریخی برایش به جا بگذارد
دستش را پشت گردن کوک گذاشت و سرش را به خودش نزدیک کرد
یک بار دیگه به چشم های گرد تیله ای او خیره شد
بعد لب کوک را بوخودش نزدیک کرد لبش را روی لب کوک گذاشت
انگار داشت مثل یک آبنبات چوبی لبش را میمکت
کوک فقط توانست یک دستش را برای تکیه گاه روی شونه اش بگذارد.

اگه رمان اسمات دار نمیخونی پیشنهاد میکنم این پارت مناسب شما نیست😅.
به خاطر ۵۲تایی شدنمون پارت های بعدی رو هم میزارم.
این پارت شرط نداره.
دیدگاه ها (۲)

پارت۶|بازی بدون بازگشتته هنوز لبش را روی کوک نگه داشته بود. ...

رمان جدید خب گفتم از الان فیک جدید بانو یونا رو معرفی کنم. ژ...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

پارت ۳|بازی بدون بازگشت ته:چی میخوریکوک:هرچی بخوریته به سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط