( گناهکار ) 35 part
( گناهکار ) 35 part
و به کیف دستی اش گذاشتش روبه دوستش بیان کرد یون بیول : مجبوریم پولا رو از همون آدمای خطرناک بگیریم
گوئون : هی پسر حداقل من هجده سالم شده تو بچه ای خودتو قاطی این کارا نکن
یون بیول: نمیشه خودم میگیرم چاره ای دیگه ای نداریم..
ــــــــــــــ حال ..
یون بیول: فردا صبح جواب آزمایش ها میان
نفس عمیقی کشید و به آسمون خیره شد جوری بهش نگاه میکرد انگار هیچوقت دیگه این آسمون رو نمیبینه با حسرت، با حسرت زندگی خوبتر گوئون : وقتی پدرتو پیدا کردی میخواهی چیکار کنی
یون بیول : فقط میخوام ازش بپرسم دلیل تنها گذاشته مون چی بود.
سئول
صبح ساعت 00 ؛ 8
لباس سیاه نشونه های ترس و بدی نیستند، لباس سیاه
فقط لباسی هست که آدم ها برای پنهان کردن گناهاشون مثله جیغ های که برای رهایی از درد زده میشه، مثله اشک های که مخفی میکنند فقط تا دلشون رو سنگ نشون بدن آدم های که فکر میکنند گناهکار هستند لباس سیاه میپوشند، حال پارک جیمین برای رفتن به شرکت اش کت شلوار سیاه پوشیده بود،
جلوی آینه اتاقش ایستاده تا از مرتبی موهایش مطمئن بشه، تا اینکه دربی که به آرامی باز شد توجه اش را جلب کرد آنو با یونیفرم مدرسه ای که پوشیده بود وارده اتاق شد آنو : بابای آخره هفته توی مدرسه پدر و مادر های همه رو میخوان بخاطر اینکه ازشون اجازه بگیره تا ما رو ببرن کمپ میشه بیایی
جیمین یقه کتش رو صاف کرد و با کفش های براق واکس زده اش به سمته دخترش رفت جلویش ایستاد همیشه باهاش سرد رفتار میکرد
جیمین : به منشی جو میگم بیاد
آنو: باشه بابا
جیمین قبل از رفتن پیشونیش رو بوسید و از اتاق خارج شد همینم برای آنو کافی بود اوفی کشید و کله پشتی قشنگ اش را روی شونه اش انداخت و از اتاق خارج شد،
شرط نمیزارم چون میدونم حمایت میکنید
یونجین حالش خوب نیست به نظرتون زنده میمونه 🩹🫀
و به کیف دستی اش گذاشتش روبه دوستش بیان کرد یون بیول : مجبوریم پولا رو از همون آدمای خطرناک بگیریم
گوئون : هی پسر حداقل من هجده سالم شده تو بچه ای خودتو قاطی این کارا نکن
یون بیول: نمیشه خودم میگیرم چاره ای دیگه ای نداریم..
ــــــــــــــ حال ..
یون بیول: فردا صبح جواب آزمایش ها میان
نفس عمیقی کشید و به آسمون خیره شد جوری بهش نگاه میکرد انگار هیچوقت دیگه این آسمون رو نمیبینه با حسرت، با حسرت زندگی خوبتر گوئون : وقتی پدرتو پیدا کردی میخواهی چیکار کنی
یون بیول : فقط میخوام ازش بپرسم دلیل تنها گذاشته مون چی بود.
سئول
صبح ساعت 00 ؛ 8
لباس سیاه نشونه های ترس و بدی نیستند، لباس سیاه
فقط لباسی هست که آدم ها برای پنهان کردن گناهاشون مثله جیغ های که برای رهایی از درد زده میشه، مثله اشک های که مخفی میکنند فقط تا دلشون رو سنگ نشون بدن آدم های که فکر میکنند گناهکار هستند لباس سیاه میپوشند، حال پارک جیمین برای رفتن به شرکت اش کت شلوار سیاه پوشیده بود،
جلوی آینه اتاقش ایستاده تا از مرتبی موهایش مطمئن بشه، تا اینکه دربی که به آرامی باز شد توجه اش را جلب کرد آنو با یونیفرم مدرسه ای که پوشیده بود وارده اتاق شد آنو : بابای آخره هفته توی مدرسه پدر و مادر های همه رو میخوان بخاطر اینکه ازشون اجازه بگیره تا ما رو ببرن کمپ میشه بیایی
جیمین یقه کتش رو صاف کرد و با کفش های براق واکس زده اش به سمته دخترش رفت جلویش ایستاد همیشه باهاش سرد رفتار میکرد
جیمین : به منشی جو میگم بیاد
آنو: باشه بابا
جیمین قبل از رفتن پیشونیش رو بوسید و از اتاق خارج شد همینم برای آنو کافی بود اوفی کشید و کله پشتی قشنگ اش را روی شونه اش انداخت و از اتاق خارج شد،
شرط نمیزارم چون میدونم حمایت میکنید
یونجین حالش خوب نیست به نظرتون زنده میمونه 🩹🫀
- ۲۴.۰k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط