{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند ...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند ...

یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه ...

از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود ...

یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان ...

جایی‌ فرسنگ‌ها دور از خانه ...

چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار ...

کوچه‌های غربت را ‌پرسه می‌‌زند ...

یک روز نیاز به خداحافظی ...

چنان اشتیاق به بودن و ماندن را ...

به انجماد می‌‌کشاند ...

که حتی قلبِ به گور خفتگانِ خاموش ...

از ‌وهمِ این فراموشی عظیم ...

در تاریکی‌ِ سرد خود می گرید ...

به راستی آغوشِ عشق ...

برای هیچ یک از ما جایی‌ نداشت ؟
دیدگاه ها (۱)

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

دختری که ملکه ی جهنم شد

🔹چهلمین روز، پایان یک سوگ نیست؛ آغاز یک عهد استیادداشت حجت‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط