آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند.

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند.
یک روز قطعه‌ای از وجودِ آنها برای همیشه از کالبدِ خسته‌شان جدا می‌‌شود.
یک روز ناباورانه پی‌ میبرند که احساس شان، جایی‌ فرسنگ‌ها دور از خانه، چون سایه‌ای هزار ساله، دیوانه وار، کوچه‌های غربت را ‌پرسه می‌‌زند.
یک روز نیاز به خداحافظی چنان اشتیاق به بودن و ماندن را به انجماد می‌‌کشاند، که حتی قلبِ به گور خفتگانِ خاموش، از ‌وهمِ این فراموشی عظیم، ‌در تاریکی‌ِ سرد خود می
گرید.

براستی آغوشِ عشق و ترانه و تبسّم، برای هیچ یک از ما جایی‌ نداشت؟
#نیکی_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۵)

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از و...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از و...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند.یک روز قطعه‌ای از وج...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند. یک روز قطعه‌ای از و...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند ... یک روز قطعه‌ای ...

آدم‌ها ناگهان از خودشان فاصله می‌‌گیرند ...یک روز قطعه‌ای از...

آدم ها ناگهان از خودشان فاصله می گیرندیک روز قطعه ای از وجود...

این من که از گهواره با من بوداین من که با منتا گور همراه است...

#معرفی_کتابرمان پیش از بستن چمداننویسنده:مینو کریم زادهخلاصه...

🔹چهلمین روز، پایان یک سوگ نیست؛ آغاز یک عهد استیادداشت حجت‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط