{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی:

گفتی:
با این همه شعری که از بری
به سرزمینی می مانی
که مردمانش همه شاعر اند

گفتم:
به هر مردی که لبخند میزنی
چند تن از شاعرانم کشته می شوند
و شبیه می شوم
به کشوری در آستانه ی فروپاشی.

تو اما
عاشق لبخندی
و این غم انگیز است که نمی دانی
با هر تبسمت،
باید خون شعری را گردن بگیری.
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط