گفتی
گفتی:
با این همه شعری که از بری
به سرزمینی می مانی
که مردمانش همه شاعر اند
گفتم:
به هر مردی که لبخند میزنی
چند تن از شاعرانم کشته می شوند
و شبیه می شوم
به کشوری در آستانه ی فروپاشی.
تو اما
عاشق لبخندی
و این غم انگیز است که نمی دانی
با هر تبسمت،
باید خون شعری را گردن بگیری.
با این همه شعری که از بری
به سرزمینی می مانی
که مردمانش همه شاعر اند
گفتم:
به هر مردی که لبخند میزنی
چند تن از شاعرانم کشته می شوند
و شبیه می شوم
به کشوری در آستانه ی فروپاشی.
تو اما
عاشق لبخندی
و این غم انگیز است که نمی دانی
با هر تبسمت،
باید خون شعری را گردن بگیری.
- ۱۸.۱k
- ۲۱ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط