{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی

گفتی:
با این همه شعری که از بری
به سرزمینی می مانی
که مردمانش همه شاعر اند

گفتم:
به هر مردی که لبخند میزنی
چند تن از شاعرانم کشته می شوند
و شبیه می شوم
به کشوری در آستانه ی فروپاشی.

تو اما
عاشق لبخندی
و این غم انگیز است که نمی دانی
با هر تبسمت،
باید خون شعری را گردن بگیری.
دیدگاه ها (۱)

غرور میدونستی اگه نبودیالان شهر چقد عاشق داشت؟!:)💑

صدای رقص و پایکوبی شغال ها به گوش میرسدگویا شیری زمین خورده ...

لیوان چایی رو کوبید رو میز،دستشو برد لای موهاش با خنده گفت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط