{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قدر هرچه گل دیدم مرا آزار کردی تو، خیانت را در دلم دوب

به قدر هرچه گل دیدم مرا آزار کردی تو، خیانت را در دلم دوباره تکرار کردی تو، عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت و کار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو، چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت، چقدر این چشم هارا پیش مردم خوار کردی تو، شنیدم بارها با دیگران بودی، ولیکن حیف، شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو، چقدر اشعار زیبایی برایم خواندی و گفتی و بازی با دل بیمار من بسیار کردی تو، شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی، و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو، دلم می خواست عکست پیش من باشد نشد، زیرا مرا در دادن هر چه که بود اجبار کردی تو، نمی بایست نفرین آخرین پیمان ما باشد، مرا اما به این کار غلط ناچار کردی تو، دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم، تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم، مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو
دیدگاه ها (۵)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

forced by your side به اجبار کنار تو part: 20«بادا» جینا نار...

#چندپارتیتو قطعا یه پسر انسان نما هستی!لینو/ا.تP:3به محض این...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

پارت ۴۷: مهربونیِ سرداون لحظه‌ای که نگام کرد، یهو انگار یه ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط