hi
گزارش شد دوباره گذاشتم
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت①③
ویو هانول صورت خودمو هانا رو شستم رفتم تو اشپز خونه.. اجوما داشت صبحونه درست میکرد 🐔ا.. وا بیدار شدی 🐼اره.. چی ببرم سر سفره 🐔خدمتکارا میبرن.. 🐼اونا گناه دارن.. کار زیاد دارن لااقل من سفره رو ببرم که نمیمیرم 🐔خیلی خب عزیزم ببر🐼ممنون هانا تو برو سر سفره بشین🦄چلسم.وسایل رو بردم چیدن سر سفره که کوک اومد پایین به سفره نگاه کرد و گفت:خدمتکارا کجان چرا تو میچینی؟ 🐼خودم خواستم... حوصله ام سر رفت بشین سولی و جیمین کجان؟ نشست پشت میز کنار هانا و گفت :سولی که باشگاه بوده خونه دوستش صبحونه خورده.. جیمینم رفت دوش بگیره.. اون الان میاد بشین بخورهانا خانم خوب خوابیدی؟ 🦄الع اوپا. نشستیم به صبحونه خوردن جیمین م با موهای خیس و حوله ی دوز گردنش نشست سر سفره 🐶خب چی داریم بخوریم؟ لقمه گرفت و شروع کرد به خوردن منم هم میخوردم هم به هانا میدادم 🐰چقدر تصفیه کردید اخر؟ دو نیم میلیارد یا سه میلیارد؟ 🐶کمتر خریدم سه تا از محموله های شاتکان نبود میگفت تو چین جام یونان کثافت.. برای همین فقط خریدم یک و نیم میلیارد هانا تو گوشم گفت؛ اونی چی میگن اینا. خب الان هب بچه بگم این و تاخر مافیا اسلحه ان؟ نه بابا چی میگی گفتم دارن به بازی بزرگونه میکنن منم بلند نیستم صبحونه ات رو بخور 🦄باسع.🐰یک سومش رو نگه دار برا خودمون.. بقیه رو بین عمارت پدرم تقسیم کن.. یه سری هم بفرست انبار.. تا بتونیم به ارتش کره ی شمالی بفروشیم.. /یه کاغذ گرفت بالا/قرار داد گرفتم ار اینجا میره ژاپن . از اون جا میفرستن کره ی شمالی.. چون ریسکش بالاست که بخوایم با کشتی بفرستیم برع. نمیدونم چرا ولی گفتم :از راه زمینی بفرست 🐰چطوری؟ 🐼تو ی بیمارستان خیلی از ادمای کره ی شمالی بودن که از طریق مرمرز قاچاق میکردن ولی خب زخمی میشدن.. اگه بتونید یکی کار بلدش رو پیدا کنید.. ریسکش کمتر نیست؟ باید نزدیک مرز ها بگردید 🐶بدم نمیگه.. 🐰یکی از دستیارات رو بفرست یکی که قابل اعتماد پیدا کنه.. 🐶خودم میرم... کارام یه سری با مرز هم اربطبات داره... خودم میتونم برم 🐰مراقب باش.. روستاهای مرزی خیلی خطرناکن.. 🐶باشه... هانول.. اجاره میدی من هانا رو ببرم شهر بازی؟ 🐼واقعا؟ 🐶اره🐼خب باشه ببرش.. 🦄اخ جون مرسی عمو جیمین 🐶خواهش میکنم وروجک... /جیمین اومد ادامه بده که صدای در اومد خدمتکار در رو وا کرد خدمتکار به کوک گفت:ارباب پدرتون اومدن.. 🐰خیلی خب.. /پدر کوک کامل تو که همون از جا بلند شدیم... این مرد به نظرم از پسرشم صد درجه.. عجیب تره. 🐹سلام پسرم 🐰سلام.. چی شده؟ 🐹با تو کار دارم.. و هانول شی، 🐼ب.. با من؟ 🐹بله.. اگه میشه برمی جایی که بتونیم.. تنهایی حرف بزنیم 🐰🐼خیلی خب 🐰بریم اتاق من 🐹خوبه.
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت①③
ویو هانول صورت خودمو هانا رو شستم رفتم تو اشپز خونه.. اجوما داشت صبحونه درست میکرد 🐔ا.. وا بیدار شدی 🐼اره.. چی ببرم سر سفره 🐔خدمتکارا میبرن.. 🐼اونا گناه دارن.. کار زیاد دارن لااقل من سفره رو ببرم که نمیمیرم 🐔خیلی خب عزیزم ببر🐼ممنون هانا تو برو سر سفره بشین🦄چلسم.وسایل رو بردم چیدن سر سفره که کوک اومد پایین به سفره نگاه کرد و گفت:خدمتکارا کجان چرا تو میچینی؟ 🐼خودم خواستم... حوصله ام سر رفت بشین سولی و جیمین کجان؟ نشست پشت میز کنار هانا و گفت :سولی که باشگاه بوده خونه دوستش صبحونه خورده.. جیمینم رفت دوش بگیره.. اون الان میاد بشین بخورهانا خانم خوب خوابیدی؟ 🦄الع اوپا. نشستیم به صبحونه خوردن جیمین م با موهای خیس و حوله ی دوز گردنش نشست سر سفره 🐶خب چی داریم بخوریم؟ لقمه گرفت و شروع کرد به خوردن منم هم میخوردم هم به هانا میدادم 🐰چقدر تصفیه کردید اخر؟ دو نیم میلیارد یا سه میلیارد؟ 🐶کمتر خریدم سه تا از محموله های شاتکان نبود میگفت تو چین جام یونان کثافت.. برای همین فقط خریدم یک و نیم میلیارد هانا تو گوشم گفت؛ اونی چی میگن اینا. خب الان هب بچه بگم این و تاخر مافیا اسلحه ان؟ نه بابا چی میگی گفتم دارن به بازی بزرگونه میکنن منم بلند نیستم صبحونه ات رو بخور 🦄باسع.🐰یک سومش رو نگه دار برا خودمون.. بقیه رو بین عمارت پدرم تقسیم کن.. یه سری هم بفرست انبار.. تا بتونیم به ارتش کره ی شمالی بفروشیم.. /یه کاغذ گرفت بالا/قرار داد گرفتم ار اینجا میره ژاپن . از اون جا میفرستن کره ی شمالی.. چون ریسکش بالاست که بخوایم با کشتی بفرستیم برع. نمیدونم چرا ولی گفتم :از راه زمینی بفرست 🐰چطوری؟ 🐼تو ی بیمارستان خیلی از ادمای کره ی شمالی بودن که از طریق مرمرز قاچاق میکردن ولی خب زخمی میشدن.. اگه بتونید یکی کار بلدش رو پیدا کنید.. ریسکش کمتر نیست؟ باید نزدیک مرز ها بگردید 🐶بدم نمیگه.. 🐰یکی از دستیارات رو بفرست یکی که قابل اعتماد پیدا کنه.. 🐶خودم میرم... کارام یه سری با مرز هم اربطبات داره... خودم میتونم برم 🐰مراقب باش.. روستاهای مرزی خیلی خطرناکن.. 🐶باشه... هانول.. اجاره میدی من هانا رو ببرم شهر بازی؟ 🐼واقعا؟ 🐶اره🐼خب باشه ببرش.. 🦄اخ جون مرسی عمو جیمین 🐶خواهش میکنم وروجک... /جیمین اومد ادامه بده که صدای در اومد خدمتکار در رو وا کرد خدمتکار به کوک گفت:ارباب پدرتون اومدن.. 🐰خیلی خب.. /پدر کوک کامل تو که همون از جا بلند شدیم... این مرد به نظرم از پسرشم صد درجه.. عجیب تره. 🐹سلام پسرم 🐰سلام.. چی شده؟ 🐹با تو کار دارم.. و هانول شی، 🐼ب.. با من؟ 🐹بله.. اگه میشه برمی جایی که بتونیم.. تنهایی حرف بزنیم 🐰🐼خیلی خب 🐰بریم اتاق من 🐹خوبه.
- ۱۰.۵k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط