{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


با این لحنم به طرفم برگشت و پقی زد زیر خنده...

_هی هی چرا میخندی ؟ دیوونه شدی ؟مگه چی گفتم ؟

با خنده لب زد:

+تو...خیلی بامزه بودی ، نمیدونستم همچین حرکتی رو انجام میدی...تو واقعاً هیونجینی ؟

حالا که فکرشو میکنم لحنم شبیه یه پسر بچه ی چهارساله بود که میخواد از حق خودش در مقابل مامانش دفاع کنه، با یاداوری لحن چند لحظه پیشم خودمم خنده ام گرفت

_ببخشید..فقط..میخواستم از حق خودم دفاع کنم، حالا میبخشیم ؟

چند ثانیه با لبخند توی چشمام نگاه کردو بعد موهای سرم رو نوازش کرد

+ بخاطر این مزه ای که ریختی میبخشمت ، ببینم آقا سوجون بهت یاد داده ؟

_تو کاری به اونجاش نداشته باشه ، راستی فردا نمیتونیم باهم باشیم چون بینا میخواد بیاد پیشمون بخوابه ، چطوره امشب جبرانش کنی عزیزم ؟

+خب ، باشه...

سریع روش خیمه زدم و با حالت متعجبی لب زدم

_ واقعا میگی ؟ یعنی قسط نداری گریه و زاری کنی و بگی نه نمیخوام ؟؟

خنده ای کردو دستشو پشت گردنم انداخت:

+نه قسط ندارم اینکارو کنم ، قسط دارم باهات همراهی کنم ، اعتراف میکنم که امشب خیلی خوب تونستی تو دلم جا باز کنی آقای هوانگ..‌

_چرا سوجون زودتر نیومددد ، فردا یادم باشه برم دستشو ببوسم ، با این راه حل دادناش ،لب هامو روی لب هاش گذاشتم و دکمه های پیراهنشو باز کردم و دیگه (اهم اهم 📿)


ویو یونا

صبح با دلدردی بیدار شدم و به دستای هیون که دور کمرم حلقه شده بود نگاهی انداختم و لبخندی زدم و بعد به طرفش برگشتم که با صدایی گرفته لب زد:

_صبح بخیر خانوم کوچولو...

+صبح تو هم بخیر...صدات گرفته، سرما خوردی ؟

_ نمیدونم ، شاید...ولی هرچیم باشه زود تموم میشه ، هیچی نمیتونه منو از پا دربیاره...

+این که درسته ، چون تو هوانگ هیونجینی ، اما قرار نیست از خیرش بگذرم ، مطمئنم تب میکنی و لرز میگیری

_از کجا میدونی؟

+مامان بهم گفت

تعجب زده نگاهم کرد

+مامان دیگه، مگه مادر تو مادر من حساب نمیشه؟

پوزخندی زد و سرشو روی سینم گذاشت

_میبنیم پته های منو همرو ریخته رو اب ، دیگه چه غیبتی هایی از من کردین عروس مادرشوهری؟

دستمو روی موهاش گذاشتم و نوازش کردم

+مثلاً بهم گفت که با لالایی خوابت میبرد و تو بچگی همش گریه میکردی و نق میزدی ، بعدم گفت که یبار که بچه بودی عمو یه سگ مشکی جدید خریده بود و وقتی تورو برای اولین بار دید گازت زد ، من به مامان گفتم که تورو سوزن زدن گفت اره ولی من فکر میکنم نزدن ...

سرشو بالا اورد و متعجب لب زد

_چرا؟

خنده ای کردم

+چون وقتی عصبی میشی مث سگ پاچه میگیری

_اع اینجوریه ؟

+اوهوم

لبخند شیطانی زد و یهو نوک سین*نمو گاز گرفت که جیغ کوچیکی کشیدم

+چیکار میکنی ؟ دیوونه شدی؟

خنده ای کرد

_نه فقط چون یه سگم گازت گرفتم...
دیدگاه ها (۲۵)

تابع قوانین جمهوری اسلامی+توله سگ بد...پوزخندی زد و دوباره س...

تابع قوانین جمهوری اسلامی_همینطوره....×خداروشکر دیشب بینا رو...

تابع قوانین جمهوری اسلامیتقریباً مهمونی تموم شده بود و ماهم ...

تابع قوانین جمهوری اسلامیویو یونا:از اتاق هیون درومدم و رفتم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_47دستشو گرفتم کشیدمش بیرون ت...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

آغوش عشق در کنار مافیابعد از رفتن دکتر نگاهش و بهم داد و نفس...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_36بعد از دوتا مسافر گرفتن پش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_19لرزون اشک ریخت و بغلم کرد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط