{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_88
سرشو آروم ماساژ دادم که چشاش بسته شد ..
پاهام که درد گرفت صداش زدم :
_اهورا!! هویی خوابیی؟
با دیدن سارا که داره از پله ها میاد پایین فکری به سرم زد..
_پیس پیس سارا!
سرش به سمتم برگشت سوالی نگاهم کرد ..
_بیا اینجا ..
سریع اومد سمتم و لب زد :
+ چیه؟
_ من درس دارم میشه سرجام بشینی اهورا راحت بخوابه؟
با ذوق سری تکون داد ..
وقتی اهورا جون از خواب بیدار بشه سارا رو ببینه روزش چه روز قشنگی میشه بهبه!!
خنده ای کردم آروم بلند شدم ..
انقدر خواب اهورا سنگین بود که حتی متوجه نشد سارا اومده جای من نشسته..
خنده ای کردم با شیطنت وارد اتاقم شدم ..
کاش می‌تونستم زنگ بزنم به ملیس..
خیلی نگرانش شده بودم..
ناراحت روی تختم پریدم..
همینجوری به در و دیوار زل زده بودم..
که سکینه وارد اتاقم شد؛گوشیشو به سمتم گرفت
+ بگیر دختر دوستته!
خوشحال پریدم سمت گوشی ..
_سلامم ملیس!!
+خوبیی؟ امروز نمیای بریم بیرون با بچه ها؟
مظلوم نگاهی به سکینه کردم که ابرویی بالا انداخت ..
_نمیشه! داستان داره برات تعریف میکنم..
+باشه عشقم منم بدون تو نمیرم ولش!
_ نه تو برو بهت خوش بگذره!
با یادآوری سلن لب زدم:
_راستی سلن چیشد؟
+ دارم میرم پارک!
غر زنان لب زدم:
_این بچه بازیا چیه؟
ملیس خودتو تو دردسر ننداز!
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 02""""""""""""""""""""""""""""""""...

کپشنننن پرنسس😫🎀عروسک من😈🔞پارت پنجاه و هشت وارد خونه شدیم ن‌ل...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

کپشن مهمه🎀😭عروسک من😈🔞پارت سیزدهم رفتم تو اوففف رید به نقشه ا...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

عروسک من😈🔞پارت پنجم+شماها کی هستید دخترا نگاهی بهم انداختن ی...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط