𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ایندفعه من نیشخندی زدم که غرورش از چهرش دود شد رفت با غرور بیشتر لب زدم"
_کارت بانکیتو بده
شوکه شد و با بهت لب زد"
_الان کارت بانکی من به چه درد تو میخوره؟؟
اخمی کردمو و گفتم"
_باید بهت بگم ؟؟؟
اگه میخوای باهات قهر نکنم باید کارتتو بدی
بغض کردو با غم شبیه شوهر مرده ها لب زد"
_گوه خوردم توروخدا رحم کن
نوچی کردمو دستمو به سمتش بردم و خبیسانه زل زدم بهش
با غم و اندوهی فراوان دستشو کرد تو کیفش
کارتشو گذاشت رو دستم با اشک و بغض گفت"
_کلا ده تومن توشه نخورش
کارتو از دستش گرفتم و گذاشتم تو جیبمو و لب زدم"
_حالا بهش فکر میکنم...
کارتو ازش گرفتم و به سمت خونه راه افتادم توجه ای هم به صورت بدبخت اوا نکردم:))
بعد از بیست مین رسیدم خونه درو باز کردم بی سر و صدا داشتم میرفتم بالا که ننه بابامو دیدم لبخند ملیحی زدمو سلام کردم و
خواستم برم بالا که بابا صدام کرد برگشتم عقب و پیششون نشستم که بابام گفت"
_دختر بابا خوبی ؟
با لبخند ذوق زده ای ماچش کردم و مرسی گفتم که مامانم زد تو سرم با درد لب زدم"
_اخ مامان چته ؟
چشم غره ای رفت و اخماشو کرد توهم و گفت"
_به شوهر من نزدیک شی پارت میکنم
_مامانننننن
_یامان
_باشه بابا شوهرتو نخوردم
پشت چشمی نازک کرد و گفت"
_از کی تا حالا گو خور شدی ؟
زدم زیر خنده و با خنده گفتم"
_مامان گل به خودی زدی
مامان به بابا با پشیمونی نگاه کرد و باز زد تو کله من بیچاره و با مظلومی لب زد"
_ببخشید عشقم
بابا بغلش کردو پیشونیشو بوس کرد و با خنده لب زد"
_اشکال نداره خوشگلم فعلا با دخترم درباره چیز مهم تری میخوام صحبت کنم......
_____________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ایندفعه من نیشخندی زدم که غرورش از چهرش دود شد رفت با غرور بیشتر لب زدم"
_کارت بانکیتو بده
شوکه شد و با بهت لب زد"
_الان کارت بانکی من به چه درد تو میخوره؟؟
اخمی کردمو و گفتم"
_باید بهت بگم ؟؟؟
اگه میخوای باهات قهر نکنم باید کارتتو بدی
بغض کردو با غم شبیه شوهر مرده ها لب زد"
_گوه خوردم توروخدا رحم کن
نوچی کردمو دستمو به سمتش بردم و خبیسانه زل زدم بهش
با غم و اندوهی فراوان دستشو کرد تو کیفش
کارتشو گذاشت رو دستم با اشک و بغض گفت"
_کلا ده تومن توشه نخورش
کارتو از دستش گرفتم و گذاشتم تو جیبمو و لب زدم"
_حالا بهش فکر میکنم...
کارتو ازش گرفتم و به سمت خونه راه افتادم توجه ای هم به صورت بدبخت اوا نکردم:))
بعد از بیست مین رسیدم خونه درو باز کردم بی سر و صدا داشتم میرفتم بالا که ننه بابامو دیدم لبخند ملیحی زدمو سلام کردم و
خواستم برم بالا که بابا صدام کرد برگشتم عقب و پیششون نشستم که بابام گفت"
_دختر بابا خوبی ؟
با لبخند ذوق زده ای ماچش کردم و مرسی گفتم که مامانم زد تو سرم با درد لب زدم"
_اخ مامان چته ؟
چشم غره ای رفت و اخماشو کرد توهم و گفت"
_به شوهر من نزدیک شی پارت میکنم
_مامانننننن
_یامان
_باشه بابا شوهرتو نخوردم
پشت چشمی نازک کرد و گفت"
_از کی تا حالا گو خور شدی ؟
زدم زیر خنده و با خنده گفتم"
_مامان گل به خودی زدی
مامان به بابا با پشیمونی نگاه کرد و باز زد تو کله من بیچاره و با مظلومی لب زد"
_ببخشید عشقم
بابا بغلش کردو پیشونیشو بوس کرد و با خنده لب زد"
_اشکال نداره خوشگلم فعلا با دخترم درباره چیز مهم تری میخوام صحبت کنم......
_____________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۱.۵k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط