رمان سوکوکو ℙ𝕒𝕣𝕥 𝟙

رمان سوکوکو ℙ𝕒𝕣𝕥 𝟙
از زبون دازای:
اولین روز مدرسه بود و هوا بارانی!! عجب شانسی!!!
کفشم کامل خیس شده بود!! اصلا دلم نمیخواست تا امروز رو برم مدرسه ولی چاره ای نداشتم چون حالا نصف راه رو اومده بودم واگه برمیگشتم خونه ساچیکو سان(خدمتکار پیر) دعوام میکرد.
همینجوری که داشتم فکر میکردم به راهم ادامه دادم، وسطای راه، توله سگی رو دیدم که زیر بارون داشت خیس میشد و جایی رو نداشت که زیر سقفش تا بند اومدن بارون منتظر بمونه. راستش من خیلی از سگ ها خوشم نمیاد ولی دلم براش سوخت...
همون لحظه یکی از کنارم با سرعت زیادی رد شد.

از زبون چویا:
اولین روز مدرسه از صبح حالمو بهم میزد😫🥱
لباسام رو سریع پوشیدم و کیفم رو انداختم روی دوشم، چند قدمی از خونه دور شدم و یادم اومد ناهارم رو برنداشتم!! لعنتی!!
امروز کسی خونه نیست و من یادم رفته بود کلید خونه رو بردارم!!
کلاهم رو هم برنداشته بودم!!! لعنت به این شانس!! بدون کلاه انگار لخت بودم!!!
به هر حال مجبور بودم به راهم ادامه بدم. همینطور که داشتم به راهم ادامه میدادم چشمم به توله سگی افتاد که مثل بید زیر بارون داشت میلرزید و ناله میکرد، انگار یکی از پاهاش هم آسیب دیده بود.
معطل نکردم و توله سگ رو برداشتم و گرفتم زیر کتم.
انگاری یک نفر دیگه هم پشت سرم ایستاده بود و داشت نگاه میکرد، بهش توجه نکردم و به سمت مدرسه به راه افتادم.

بنظرتون ادامش بدم؟؟
دیدگاه ها (۲۳)

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

وقتی تولدت بودو..

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 01"""""""""""""""""""...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

دیو و دلبر پارت ۱۳ با لبخند گرمی رفتش بیرون گوشی در دستم  بو...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

Fabric of Love~P3ویو چویا*توی راه خونه که بودم یهویی یکی باز...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط